دو ماه از سالی که به نام جهاد اقتصادی معرفی شده بود گذشته است.اما چیزی که در طول این دو ماه خیلی کمتر به آن پرداخته شده همین جهاد اقتصادیست.
الحمدالله این چند وقت اینقدر جن گیر و آقای خاص و جریان انحرافی و به قول یکی از دوستان, ولایتمدار ورژن 90 هست که جهاد اقتصادی اینطور مظلوم واقع شده.
گویا فقط عوام جهاد رو جدی گرفتند و با وجود تمام مشکلات و کمبودها و گرانی های کمرشکن,روزگار میگذرانند.
حالا مگر چقدر اهمیت دارد که صدا و سیمای ما گزارشات آب دوغکی پخش میکند و آنچنان اجرای هدفمندی را عالی نمایش میدهد که آن خانواده در فلان روستا از این سرزمین به پشتوانه این یارانه ها زندگی اش  به طرز شگفت آوری متحول شده.مثل آن دست از گزارشات که در مورد سریالهای نوروزی پخش میکرد.بدون حتی یک نارضایتی!!!!همین گزارشان را پخش میکنند که مسئولین تصور میکنند همه چی آرومه دیگه!!!
اصلا مگر اهمیتی هم دارد که این جنگ و جدل های مسئولین چه تاثیری روی مردم دارد؟
اصلا مگر اهمیتی دارد که کمی هم مثل همیشه دود این اختلافات به چشم مردم عادی برود؟
هنور دو ماه پایانی سال هست که همایشها و سمیناهار های مربوطه را برگزار کنیم,پس فعلا بی خیال جهاد اقتصادی.تنور جریان انحرافی داغ است,نان خود را بچسبانیم تا فردا روز نگویند چرا روزه سکوت گرفته بودید مثل فتنه 88!!!!!!!!!!!!!اصلا اینبار باید به فرمایش آقا که در فتنه گفته بود شفاف حرف بزنید,حرفهایمان را بزنیم.فرصت برای سکوت و حرف نزدن در مورد این قضایای اخیر زیاد است.اگر الان حرف نزنم ممکن است در فلان انتخابات فلانی که این روزها حسابی نطقش باز شده رای بیشتری بیاورد.الان زمان خوبی است برای نشان دادن خودم به مردم.با اینکار کلی ژست ولایتمداری برایشان می آیم که دیدید رهبری را تنها نگذاشتم و روزانه هر 8 ساعت در مورد این جریان صحبت کردم؟!
حالا روزانه هر 8 ساعت مردم غصه چندرغاز حقوقی را که تمام شده و روزهایی که تا پایان ماه مانده را بخورند.اما باز هم در نه دی ها همیشه همین مردم از خواص جلوتر خواهند بود.


پارسا جونم!سلام
مامان فدات بشه.الهی قربونت برم.
یادت باشه هر وقت بابا شدی و بچه ات خواست شبها خیلی زود بخوابه مثلا ساعت 7 عصر
اصلا به این فکر نکن که بنده خدا بچه ام شام نخورده و گناه داره و اینا...
چون ممکنه به جای ساعت 7 ,ساعت 12 شب با کلی  خواهش و تمنای مادر و پدرش بگیره بخوابه .تازه اون هم با کلی منت که رو سرت میذاره
عزیز دل مادر!خیلی به این فکر نکن که ممکنه این بلا رو کی سر مادرت آورده باشه که حالا داره بهت یادآوری میکنه حواست باشه یه وقت گول بچه ات رو نخوری.
قربون پسر گلم برم.


گاهی به این فکر میکنم اگه من بمیرم تکلیف پارسا چی میشه.اگه گریه کنه کی آرومش میکنه.موقع خواب کی بغلش میکنه تا خوابش ببره.وقتی شبها بیدار میشه و آب میخواد,میگه مامان تشنمه,من که نباشم کی بهش آب میده.وقتی میخوره زمین و دردش میاد کی رو صدا میزنه.اگه یکی دعواش کنه و پسرم بغض کنه,کی نازش رو میکشه.
اگه من نباشم,پسرم برای کی آب قند درست میکنه تا مثلا حالش خوب بشه.
از این فکر و خیالها خیلی به سرم میزنه و
نهایتش یه بغض سنگین و سخت در آغوش گرفتن  و بوسیدن پارسا.
این روزها که بچه های  مادری ذکر امن یجیب میخوانند برای شفای مادر این فکر و خیال بیشتر از هر زمانی آزارم میدهد.

این روزها زهرا (س) به چه فکر میکند؟
 اگر من نباشم...بچه هایم...
اگر من نباشم...علی...
اگر من نباشم...کوفه...
اگر من نباشم ...مدینه...
اگر من نباشم...کربلا...
اگر من نباشم...شام...
اگر من نباشم...


اولین گریه ی هر نوزاد دلنوازترین آهنگ حیات است و دستان مقدس تو خالق این زیباییست.
روزت گرامی باد ،ای سراپا سبزی كه اولین نگاه ، اولین نفس ، اولین لبخند ، اولین فریاد ، اولین شوق و اولین عشق را نظاره گری .



فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست
دوست داشتن امری لحظه ایست ولی داشتن دوست,استمرار لحظه های دوست داشتنی


این موجود دو پا گاهی اوقات  کارهایی میکنه که میدونه اشتباهه و خودش اذیت میشه ولی از رو نمیره.برای اینکه به قولی کم نیاره و روی حرف خودش بایسته.
شده حکایت امشب من با پارسا!
آقا پارسا عادت داره موقعی که میخواد بخوابه خودش رو با پتو فیتیله پیچ کنه.با توجه به اوضاع آب و هوایی محل سکونت ما هم ,روشن شدن کولر از اردیبهشت و گاهی زودتر امری طبیعی و عادیه.
جناب پارسای بزرگوار امشب به خاطر لجبازی با والده محترمشون یعنی بنده فرمودند که باید کولر رو خاموش کنی.هر چی از بنده اصرار که بذار روشن باشه .از ایشون هم اصرار که خیر.باید (به قول خودش
باهَد)خاموشش کنی.فلذا ما نیز تابع فرزند شده و خاموش کردیم.باید بیدار بود و قیافه خودش رو میدید که چطور رفته بود سونا و برگشته بود.با موها و بدن خیس از عرق.
از پارسا نباید انتظار زیادی داشت که با توجه به سنش ممکنه به مفید یا مضر بودن خواستش آگاه نباشه ولی از فرد عاقل و بالغی امثال من و شما انتظار بیشتر از اینه.
نمیدونم چند بار دیگه باید سرم به سنگ بخوره به خاطر رفتارها و گفتارهایی که میدونم ممکنه به ضررم باشه و باز هم تکرار میشه.گاهی دردش وحشتناکه اما درس عبرت نمیشه که نمیشه!
ای کاش بیشتر مراقب باشم



چند درصد برنامه ها و خبرهای شبکه های سازمان صدا و سیما مربوط به تحولات منطقه و قتل عام مسلمانان بخصوص بحرین میشود؟
یا چشمان من کور شده اند یا گوشهایم کر که این روزها از صدا و سیما که میتواند نقش مهمی در جنگ رسانه ای و انعکاس واقعیات تحولات اخیر داشته باشد ,آنطور که باید نمیبینم و نمیشنوم.

یا حجت بن الحسن
عجل علی ظهورک





به جای گرفتن ابرو,چشم را کور نکنید!
حکایت این ضرب المثل شاید حکایت بعضی هاست که این روزها به اسم دفاع از ولایت,با تیشه افتاده اند به جان ولایت.
حکایت  جریانی هست که نوای ولایتمداریشان گوش فلک را کر کرده ولی وقتی پای عمل وسط می آید,لنگ میزنند
اینکه داد و فریاد راه بیندازی که "ایهاالناس! آقامون مظلومه.ایهاالناس! آقامون فرموده این عمار؟ "هنر نیست.
هنر ولایتمداری زمانی است  که وقتی آقا بهت میگه اگه به خیال خود تصور کردی که این کار مصلحته ,نباید دهان و قلمت رو آزاد بذاری که سخنان نامربوط و توهین تراوش کنه,سرلوحه قرار بدی و بگی چشم آقا جون!غلط کردم.دیگه تکرار نمیشه.
والله,این پارسای 4-5 ساله من هم میفهمه که نباید یک اشتباه رو چند بار تکرار کرد.میفهمه وقتی میگه مامان جون!قول میدم حرفت رو گوش کنم.دیگه کار بدش رو تکرار نکنه.از فرزند برای مادر عزیزتر هست؟ولی وقتی پارسای من کار بدی میکنه ممکنه بزنم تو دهنش.باهاش دعوا کنم.تنبیهش کنم.
روزی که فیلم توهین شخصیتی مثل سعید تاجیک به اون فتنه گر پخش شد,هنر این بود که بایستیم پای عقاید و آموزه های دینمان ,نه اینکه جانانه بایستیم به دفاع از صحبت های مطرح شده در فیلم مذکور.حتی اگر آن شخص,نویسنده کتاب جنگ دوست داشتنی من باشد.
اینجاست که فرق بین مرام و مسلک حزب اللهی با مرام و مسلک غیر حزب اللهی نمود پیدا میکند.باید گوش تاجیک رو میپیچاندیم تا عبرتی شود برای سایرین.نه اینکه با دفاع های بی مورد و قربان صدقه رفتن های نابجا,آنچنان ایشون و جریانات اینچنین دور بردارند که مصاحبه اخیر تاجیک و بعضی حرفهای سعید حدادیان مایه تاسف شود.
کجایید رفقایی که ادعای عمار بودنتان گوش فلک را کر کرده؟ این گوی و این میدان!
دسته گل سعید تاجیک و سعید حدادیان رو چطور میخواهید از آب پس بگیرید؟
دوباره قصه مالک و بازگشتن از خیمه معاویه را علم نکنید,مالک یکبار به در خیمه معاویه رسید و به امر حضرت بازگشت,در حالی که کاری بر خلاف امر مولا انجام نداده بود.اما شماها چه؟
چند بار قرار است به قول خودتان به در خیمه معاویه برسید و برگردید؟در حالی که کارتان خلاف امر مولاست.
جناب عمارپندارهای امروز!علی زمان!فرموده:


"واقعاً یکى از چیزهائى که ما همه‌مان [باید توجه کنیم]، به مردم هم باید بگوئیم، یاد بدهیم که توجه بکنند این است که: به صرف توهم این که حالا این کار مصلحت دارد، دستشان را، یا قلمشان را، یا وبلاگشان را آزاد نکنند که هر چه به دهنشان آمد، آن را بگویند؛ اینجور نیست

از جوانها میخواهم که نگذارند این فضاى غیبت و تهمت و فحاشى و هتاکى و شکستن حرمتها ادامه پیدا کند."

 

خواهش میکنم,خواهش میکنم,خواهش میکنم به اسم دفاع ,خون به دل مولا نکنید.
بیش از این با حرکات و گفتارهای بی شرمانه خود را مضحکه قرار ندهید.


کلی عکس از سفره هفت سین گرفته بودم ولی حواسم نبود تو آینه رو هم نگاه کنم که ببینم خودم توش هستم یا نه.
همین یه عکس بود که من توش نبودم.
3 روز بعد از شروع سال یه کشف مهم کردم.اون هم اینکه سفره امسالمون 6 سین هست نه 7 سین.
سکه رو فراموش کرده بودم بذارم.



ولادت بانوی صبر و ایثار مبارک
روز پرستار هم به همه ی دوستان خوب پرستارم مبارک

حدود دو هفته را تقریبا دور از اخبار و اینترنت گذروندم.از سریالهای نوروزی هم پایتخت رو تقریبا کامل (به جز 5-6 قسمت از تقریبا 13 قسمت سریال رو که ندیدم) نگاه میکردم.

این روزها نقد ها و تعریف هایی در مورد این سریال میشنوم.اما منصفانه ترین مطلبی که خوندم اینجا بود.
به عنوان یک مازنی آنچنان نکته های منفی در این سریال ندیدم که بعضی از بزرگان و تشکلات دانشجویی رو اینچنین به تکاپو وادار کند.مطمئنا نقدها و ایراداتی هم به این سریال وارد هست اما نه اینکه امام جمعه شهرهای ... رو وادار به واکنش آن هم در خطبه های نماز جمعه در مورد این سریال کند.
نشان دادن گویش ها و لهجه ها و فرهنگ و آداب هر منطقه از این مرز و بوم نیاز به مهارت داره که امیدوارم دست اندرکاران جرات این کار رو پیدا کنند و وقتی این جرات رو در خودشون دیدند لطفا بدون ماست مالی و اغراق و آب بندی و ابداع لهجه و دگرگونی و تحریف در فرهنگ و آداب مردم منطقه مورد نظر کاری در خور و شایسته تحویل دهند.
سریال پایتخت مطمئنا خیلی خیلی خیلی میتوانست بهتر از این باشد.
از تاثیر این سریال همین بس که پارسا خان,پسر عزیز و دلبند بنده ,این روزها تکه کلامی پیدا کرده با این مضمون که "نقی,ناهار نخرمبی؟"

دارم از خستگی و بیخوابی هلاک میشم.
ولی چقدر زود این تعطیلات تمام شد.دقیقا دو سه ساعت قبل تعطیلات نوروزی سال 90 برای من و خانواده ام به پایان رسید که در حال حاضر خستگی یه سفر 28 ساعته با اتومبیل برامون باقی مونده و البته خاطرات و لحظات خوب و خوشی که در کنار بستگان گذروندیم که به سختی و خستگی پیمودن این مسافت می ارزه.




یک عمر به خدا دروغ گفتم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغهایم مرا تنبیه نکرد ….،
می توانست، اما رسوایم نساخت و مرا مورد قضاوت قرار نداد …
هر آنچه گفتم را باور کرد و هر بهانه ای آوردم را پذیرفت ،
هرچه خواستم عطا کرد و هرگاه خواندمش، حاضر شد.
اما من …..
هرگز حرف خدا را باور نکردم، وعده هایش را شنیدم، اما نپذیرفتم، چشم هایم را بستم تا او را نبینم..
و گوش هایم را نیز، تا صدایش را نشنوم …
من از خدا گریختم، بی خبر از آن که او با من و در من بود…
می خواستم کاخ آرزوهایم را آن طور که دلم می خواست بسازم، نه آن گونه که خدا می خواست….
به همین دلیل اغلب ساخته هایم ویران شد و زیر خروارها آوار بلا و مصیبت مدفون شدم…

من زیر ویرانه های زندگی دست و پا زدم و از همه کس کمک خواستم، اما هیچ کس فریادم را نشنید و هیچ کس یاریم نکرد…
آن گاه که دانستم نابودیم حتمی است، با شرمندگی فریاد زدم: ” خدایا اگر مرا نجات دهی، اگر ویرانه های زندگیم را آباد کنی، با تو پیمان می بندم هر چه بگویی، همان را انجام دهم، خدایا نجاتم بده، که تمام استخوانهایم زیر آوار بلا شکست “….
در آن زمان خدا تنها کسی بود که حرفهایم را باور کرد، و مرا پذیرفت…
نمی دانم چگونه، اما در کمترین مدت، خدا نجاتم داد، او مرا از زیر آوار زندگی بیرون آورد و به من دوباره احساس آرامش بخشید…
گفتم: ” خدای عزیزم! بگو چه کنم تا محبت تو را جبران کنم ؟؟”
خدا گفت: ” هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم “..
گفتم: ” خدایا عشقت را پذیرفتم و از این لحظه عاشقت هستم “..
سپس، بی آنکه نظر او را بپرسم، به ساختن کاخ رویایی زندگیم ادامه دادم..
اوایل کار، هرآن چه را لازم داشتم از خدا درخواست می کردم و او فوری برایم مهیا می نمود..
از درون خوشحال نبودم، نمی توانستم هم عاشق خدا باشم و هم به او بی توجه، از طرفی نمی خواستم در ساختن کاخ آرزوهای زندگیم از خدا نظر بخواهم، زیرا سلیقه اش را نمی پسندیدم ….
با خود گفتم” اگر من پشت به خدا کار کنم و از او چیزی در خواست نکنم، بالاخره او هم مرا ترک می کند و من از زحمت عشق و عاشقی به خدا راحت می شوم ” ..
پشتم را به خدا کردم و به کارم ادامه دادم، تا اینکه وجودش را کاملا فراموش کردم، در حین کار اگر چیزی لازم داشتم از رهگذرانی که از کنارم رد می شدند در خواست می کردم، عده ای که خدا را می دیدند، با تعجب به من و به خدا که پشت سرم آماده کمک ایستاده بود، نگاه می کردند و سری به نشانه تاسف تکان داده و می گذشتند..
اما عده ای دیگر که جز سنگهای طلایی قصرم چیزی نمی دیدند، به کمکم آمدند تا آنها نیز بهره ای ببرند، در پایان کار نیز همان هایی که به کمکم آمده بودند از پشت خنجری زهرآلود بر قلب زندگیم فرو کردند…
همه اندوخته هایم را یک شبه به غارت بردند و من ناتوان و زخمی بر زمین افتادم و فرار آنها را تماشا کردم…
آنها به سرعت از من گریختند ….همان طور که من از خدا گریختم..
هرچه فریاد زدم، صدایم را نشنیدند، همان طور که من صدای خدا را نشنیدم…
من که از همه جا ناامید شده بودم، باز خدا را صدا زدم و او قبل از آنکه بخوانمش کنارمن حاضر بود…
گفتم: ” خدایا دیدی چگونه مرا غارت کردند و گریختند؟.. انتقام مرا از آنها بگیر و کمکم کن که برخیزم “..
خدا گفت: ” تو خود، آنها را به زندگیت فرا خواندی.. از کسانی کمک خواستی که محتا ج تر از هرکسی به کمک بودند “
گفتم: ” مرا ببخش، من تورا فراموش کردم و به غیر تو روی آوردم و سزاوار این تنبیه هستم..
اینک با تو پیمان می بندم که اگر دستم را بگیری و بلندم کنی، هر چه گویی همان کنم، دیگر تورا فراموش نخواهم کرد”…
و خدا تنها کسی بود که حرفها و سوگندهایم را باور کرد، نمی دانم چگونه، اما متوجه شدم که دوباره می توانم روی پای خودم بایستم، و به زودی خدای مهربان نشانم داد که چگونه آن دشمنان گریخته مرا تنبیه کرد..
گفتم: ” خدای عزیزم! بگو چگونه محبت تورا جبران کنم؟ “
و خدا پاسخ داد: ” هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان بی آنکه مرا بخوانی در کنار تو هستم “.. پرسیدم:” چرا اصرار داری تورا باور کنم و عشقت را بپذیرم ؟ “
گفت: ” اگر مرا باور کنی ، خودت را باور می کنی و اگر عشقم را بپذیری، وجودت آکنده از عشثق می شود ..
آن وقت به آن لذت عظیمی که در جستجوی آن هستی، می رسی و دیگر نیازی نیست خود را برای ساختن کاخ رویاهایت به زحمت بیاندازی، چیزی نیست که تو نیازمند آن باشی، زیرا تو و من یکی می شویم…
بدان که من، عشق مطلق ، نور مطلق و آرامش مطلق هستم و بی نیاز از هر چیز…
اگر عشقم را بپذیری، تو نیز نور ، آرامش و بی نیاز از هر چیز خواهی شد…

به مدت دو هفته این وبلاگ به تعطیلات می رود


سال 89 با تمام ادعاهاش رفیق نیمه راه از آب در آمد
 امیدوارم سال 90 مثل اجدادش نارفیق نباشه و با ظهور آقا رفاقت خودش رو ابدی کنه . . .
به امید ظهور آقا ، سال نو مبارک



25  سال قبل در چنین روزی بود که پرکشیدی.بیست و پنجمین سالگرد بهشتی شدنت مبارک.
امسال 18 اسفند برایم لطفی دیگر دارد.اگر خدا بخواهد احتمالا اروند کنار باشم ,در چند قدمی محل پروازت
تمام عکس های کودکی ام نشانی از تو دارد.بعد از رفتنت آلبوم هایمان در حسرت عکس جدید بود.
حالا دیگر برای خودت بابابزرگ شده ای ,اما دخترت چند سالی هست که 21 سالگی را پشت سر گذاشته.
هر از گاهی اگر خواستی نگاهی به گنه کاران بیندازی,در ابتدای لیست مرا هم ببین.
حرف زیاد دارم اما اینجا جایش نیست.خصوصی عرض میکنم خدمتت.
مخلصیم و ارادتمند دایی جون


وقتی داری کمد دیواری یا کتابخونه رو میتکونی,چند تا برگه A4 میفته روی زمین و تو با خوندن اون چند تا برگه برای ساعتها غرق در گذشته میشی.به خودت میای و میبینی سه ساعته که روی زمین نشستی و ...
امروز وسط جزوه های دوران دانشجویی چند تایی برگه پیدا کردم,یکی از هم اتاقی هام نوشته بود,گفته بود نمیدونم چند سال بعد این برگه رو میبینی و میخونی ولی هر وقت خوندی به من زنگ بزن.همون لحظه گوشی رو برداشتم و بهش زنگ زدم.رو پیغام گیر براش پیام گذاشتم.
شاید چند سال بعد که این پست رو میخونم یاد امروز بیفتم,یادم باشه یه زنگ بهش بزنم.دلم برای دوستای خوبم تنگ شده.
دوستی صرفا به تعریف و تمجید و فدایت شوم نیست.دوست خوب اونیه که تو بدترین شرایط همراه باشه و از زندگیش بگذره برای رفع مشکل دوستش.دوست خوب اونیه که وقتی میبینه اشتباهی ازت سر زده ,دوستانه تذکر میده .اگر لایق دوست داشتن باشیم,دوستانه پذیرای انتقاد خواهم بود نه اینکه ....اگر لایق دوست داشتن باشیم حتی زمانی که عصبانی هستیم ,یادمون میاد خوبیهایی که در حقمون کرده بود و یه تشکر ناقابل برای تذکر دوستانش نه اینکه...
عذرخواهی همیشه چاره ساز نیست.قلبی که شکسته,دیگه شکسته.همیشه برای جبران,فرصت نیست.

از خدا میخوام که قدر دوستان خوبم رو بدونم و قدردان دوستیهای پاک اونها باشم.از خدا میخوام که حتی در اوج دلخوری و عصبانیت به یادم بیاره محبتهایی که در حقم روا داشتند.





علی مطهری هتاکی به فائزه هاشمی را ناشی از مناظره انتخاباتی رئیس جمهور دانست.





همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو