تصمیم نداشتم در این مورد بنویسم اما دلم برای نوشتن تنگ شده بود.هر چند خیلی از حرفها رو نمیشه عمومی زد
امشب ,شب تولدمه.نمیدونم بگم خوشحالم یا نه.حس خاصیه.مطمئنا همه شما درکش کردید,پس چه نیازی به گفتن منه؟والا
دارم سال به سال بزرگتر مشم در حالی که دلم میخواد هنوز بچگی کنم.
پارسا جان,هر موقع به این سن و سال رسیدی حال من رو درک میکنی.پس خیلی سخت نگیر.به وقتش متوجه میشی


 


   از دور دست ها بدون دست می آیی!      
برای نیشخند به وضع دل ما می آیی!

 

او-خرازی- را باید از آستین خالی دست راستش بشناسی که دیگر هیچ نشانی از فرماندهی ندارد...شهید آوینی




وصیتنامه شهیدحاج حسین خرازی:

بسم‌الله الرحمن الرحیم

... از مردم می‌خواهم كه پشتیبان ولایت فقیه باشند، راه شهدای ما راه حق است، اول می‌خواهم كه آنها مرا بخشیده و شفاعت مرا در روز جزا كنند و از خدا می‌خواهم كه ادامه‌دهنده راه آنها باشم. آنهایی كه با بودنشان و زندگی‌شان به ما درس ایثار دادند. با جهادشان درس مقاومت و با رفتنشان درس عشق به ما آموختند. از مسئولین عزیز و مردم حزب‌الهی می‌خواهم كه در مقابل آن افرادی كه نتوانستند از طریق عقیده، مردم را از انقلاب دور و منحرف كنند و الان در كشور دست به مبارزه دیگری از طریق اشاعه فساد و فحشا و بی‌حجابی زده‌اند در مقابل آنها ایستادگی كنید و با جدیت هر چه تمامتر جلو این فسادها را بگیرید.

استغفرالله، خدایا امان از تاریكی و تنگی و فشار قبر و سوال نكیر و منكر در روز محشر و قیامت، به فریادم برس. خدایا دلشكسته و مضطرم، صاحب پیروزی و موفقیت تو را می‌دانم و بس. و بر تو توكل دارم. خدایا تا زمان عملیات، فاصله زیادی نیست، خدایا به قول امام خمینی [ره] تو فرمانده كل قوا هستی، خودت رزمندگان را پیروز گردان، شر مدام كافر را از سر مسلمین بكن. خدایا! از مال دنیا چیزی جز بدهكاری و گناه ندارم. خدایا! تو خود توبه مرا قبول كن و از فیض عظمای شهادت نصیب و بهره‌مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم ... می‌دانم در امر بیت المال امانتدار خوبی نبودم و ممكن است زیاده‌روی كرده باشم، خلاصه برایم رد مظالم كنید و آمرزش بخواهید.

والسلام حسین خرازی - 1/10/1365



ترسم از آن روز که انتظار برایم عادت شود و تبدیل شوم به یک منتظر که فقط عادت کرده لحظه ها و روزهایش را به انتظار بگذراند و ذکرش دعای فرج باشد



عیدتان مبارک

پیغام گیر تلفن پدربزرگ و مادر بزرگ ها:

ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید:

 

اگر شما یکی از بچه های ما هستید؛ شماره 1 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را نگه داریم؛ شماره 2 را فشار دهید.

اگر می خواهید ماشین را قرض بگیرید؛ شماره 3 را فشار دهید.

اگر می خواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم؛ شماره 4 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد؛ شماره 5 را فشار دهید.

اگر می خواهید بچه تان را از مدرسه برداریم ؛ شماره 6 را فشار دهید.

اگر می خواهید برای مهمانان آخر هفته تان غذا درست کنیم ؛ شماره 7 را فشار دهید.

اگر می خواهید امشب برای شام بیایید؛ شماره 8 را فشار دهید.

اگر  پول می خواهید؛ شماره 9 را فشار دهید. اما اگر می خواهید ما را برای شام دعوت کنید یا ما را به گردش ببرید، بگویید، ما داریم گوش می کنیم !!!!
--


چه 25 بهمنی بشه فردا
22 بهمن امسال انقلاب ایران در مصر تکرار شد و نامبارک به مبارکی سقوط کرد
فردا هم که به یاد ماندنی میشه با خندیدن به ریش متوهمین
متوهمین گرامی,فردا با تمام قوا شرکت کنید تا یک بار دیگه ثابت بشه :

غلط کردید بیشمارید


سلام

این مطلب رو جایی خونده بودم.برام جالب بود.اگر کسی جواب سوال رو میدونه,ممنون میشم جوابش رو بخونم

در یکی از مدارس مذهبی تهران معلم داشته در نمازخانه صحبت میکرده و یکی از بچه های کلاس اول دبستان از معلمش پرسیده مگر وقتی شیطان به آدم سجده نکرد، خدا او را از بهشت بیرون نکرد؟ معلم گفته بله همینطوره. شاگرد گفته پس چطور توانسته دوباره وارد بهشت بشود و آدم و حوا را گول بزند تا سیب را بخورند؟ معلم فقط سکوت کرده و هیچ چیزی برای گفتن نداشته. راستش را بخواهید تا حالا این سوال برای من هم پیش نیامده بود. خیلی سوال اساسی ومهمی هست. عجب بچه هایی در این دوره داریم. چه سوال جالبی؟ کسی جوابی دارد؟
بر همه ی موحدان مبرهن است که شیطان رجیم است و رانده شده از بهشت.پس هنگام گول زدن در بهشت چه غلطی میکرده؟


با یاد و نام او

عبور از مرز دلها،ایران عزیزمان

شنبه 19/9/1389 , 4محرم 1432

صدای تیک تاک قلبم مرا زودتر از زنگ ساعت شماطه دار به شوق دیار عشق به پای نجوا با خدا کشاند

هوا سرد بود و گرگ و میش، همه مشتاق و منتظر عبور از مرز

لحظه ها تبدیل به ساعتها انتظار شد

تا به حال اجازه پرواز به خارج از مرزهای ایران را نداشتم

حس و حال عجیبی بود

گویی دیگر مقصد در تیررس ذهن نبود بلکه پررنگ می نمود ترک وطن

محوطه مرز ایران بود باز و آزاد

 و حین عبور از غیورمردان مرزبان

گویی قلبتت را

تمام وجودتت را

به ودیعه به رسم امانت بر خاک پاک ایران میگذاری

غم غریبی بود

درست یا غلط نمیدانم

فقط این را نجواکنان با خدا می گفتم که بارلها ... ایرانم

مجوز پرواز مهر تائید خورد

قوتی بر پرهایم اشاعه نمودم تا جرات خروج از وطن بیابم

فراخی مرز ایرانم

تبدیل گشت به دالانی با سیم های خاردار، تنگ و پر از اسارت و دلتنگی

به ناگاه آمد هر آنچه که به واقعیت ندیده بودم و

شاهد بودم آنها را فقط در قالب نما و تصویر چهار گوشه رسانه

آری فیلم هایی از اسرای آزاد مرد ما

که بارها از این دالان ها عبور کرده اند و ضربات کین و جهل

به جرم حفاظت و پاسداری از ذره ذره خاک پاک میهن بر اسکلت بدنشان نوای خشم می نواخت

دلم گرفت

بدتر از آن سربازانی عراقی با هیبت درشت و با اخلاقی بعثی بی حیا ز هر زمانی میدان تازی می کردند و چه صد حیف که در میان انبوه غیرتمندان مرد مانند ایرانی در مرز، کم بودند آنانی که غیرتی به اندازه سرباز 13 ساله رهبر لقب گرفته ما داشته باشند

ناظر این صحنه ها بودن آزارم می داد

دلخراش تر از همه عادی نمود داشتن این نگاه ها، دست درازی ها، مرموزی خنده های بیمار گونه مرزداران عراقی،

برای غیرتمدران ایرانی بود

در همین اثنا

دختری با چادراصیل  ایرانی

نجوایی داشت به بلندی بانوی کربلایی

که هان سرباز عراقی

گر دست ز پایت به حکم نظم امور درازتر کنی

نباشم آن شهدخت زاده خون پاک ایرانی

شهدختی گر بینی قد و بالای ایرانیش

سالهایی سال شهزادگان ایرانیش خون یاری نمودن توان خاکش

تا کنون چنین جوانه گرفته محصول سالها پایداریش

و اما چه سخت قلبم شکست

زگفتار پیر و جوان جمع که هان ای دخترک خرد پندار سبک سر

خاموش

که ما عازم دیار عشقیم و مجالی نیست ما را

گر طولانی شود سخن تو به درازا

و گر بد بیادش پیل تن عراق

ما محروم می مانیم ز دیدار پیل و علمدار کربلا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سیمرغ آمد به ذهنم که فرمود

رمز سفر به دیار عشق یافتن

معرفت

است.



سلام بر پسر نازنیم پارسا جون
خوبی گلم؟ انشالله همیشه خوب باشی و سلامت
پارسای عزیزم,هدیه امسالت (1389) برای ماه محرم دو تا زنجیر بود.هدیه سال قبلت هم هنوز هست و گاهی گوشهامون رو حسابی نوازش میده.همون طبل کوچولوت رو میگم.
عکسهای زیر هم مربوط به روز عاشوراست که آماده شده بودی بری برای عزاداری
راستی پارسا جونم ,امیدورام حالا که برای خودت مردی شدی ,هنوز هم عاشق غذای نذری محرم باشی.
عزاداری هات قبول پسرم




برنامه ی امشب راز که از شبکه چهار سیما پخش شد , گوشه ای از دردهای مردم آبادان و خرمشهر بود, نه سیاه نمایی که آقای نماینده محترم آبادان فرمودند.اگر خدمتی صورت گرفت,فقط و فقط و فقط وظیفه ای بود که باید انجام می شد ولی کافی نبود و نیست.
درد مردم شهرهایی بود که در بدترین روزهای این سرزمین ماندند و مقاومت کردند.
مشکل مردم خوزستان باید مشکل همه ی ما باشد.درد مردم خوزستان باید درد همه ی ما باشد.
همه ی ما به خوزستان و مردم مقاومش بدهکاریم
خوزستان نماد مقاومت این سرزمین است,شایسته بهترین هاست


با یاد و نام او
بالاخره بعد از مدتها انتظار
بالاخره بعد از مدتها تماشای فخرفروشی رفقا از دیدار یار
بالاخره بعد از مدتها شنیدن عاشقی دلداده ها و حسرت یک لحظه عاشقی
قرعه به نام من دیوانه زدند
برگه هجرت به سوی دیار عشق به خون نشسته ساجد تب دار
به نام
                 یا کریم
                                   امضا شد.

برای چند ساعتی گیج و منگ بودم

گاهی در اوج و گاهی در نهایت فرودستی به زمین پر کشیدم
هر پرنده و هم سنخی,حاجتی را بر لب داشت و حسرتی در نگاه و پیامی که مرا قاصد رساندنش به ساقی کربلا
و در این میان سیمرغ راز عشق گفت و مرا آتش زد به مهیا شدن سفری با معرفت
بر گنبد مسجدی نشستم و از بالا نظاره گر آدمیان و هیاهوی شهر,دیگر هیچ به ذهنم نمی آمد جز کلمه "معرفت"
براستی این واژه یعنی چه؟
مگر جز به شناخت نسب و اصل وآل پیامبر (ص) کاری دیگر هم می بایست؟!!!
از چه می گفت و چه می دانست سیمرغ؟
با این تصور که سیمرغ را رازها در طی سالیان اسطوره کرده است و اسطوره را زبان عام فهم نیست در آرامش خواب فرو رفتم.
ز شوق سفر قبل از سپیدار شفق,در سلام به خدا
و عرض ادب به مولای زمان(عج) از خورشید سبقت گرفتم.
بر خلاف همیشه پر پرواز به ثبت احوالات آدمیان نگشودم
چند ساعتی قبل از رفتن را به کسب حلالیت از حق داران و مهیا شدن سفر اختصاص دادم
و اما شروع سفر دلدادگی از ساعت 23 چهارشنبه 17/9/1389 ,2 محرم سال 1432 آغاز شد
حرکت شبانه شروع شد و راهی بس طولانی تا نقطه صفر مرزی در پیش بود
گویی برای همراهان به دلیل کهولت سن کمی دشوار می نمود

پنج شنبه 18/9/1389 ,3 محرم 1432


گویی دلداگی اما نه بهتر بگویم تلنگرهای کسب معرفت از خود خاک و نام جاودانه قلبم "ایران" آغاز شده بود
ایستگاه های صحبت با یگانه ازلی در لباس نماز در مساجدی همچون امام حسین (ع) و ابوالفضل (ع),عاشورا ثانیه ای نگاهم را به خود واداشت,هر چند شوق رسیدن و عبور از مرز ,جزییات را به کوردالان های ذهن هدایت می کرد
نگاه مردمان دیار مرزی سوتی می کشد و خمپاره مقاومت را در عمق جان به نشانه خاطره هدف می گیرد
گویی شعارهای در و دیوار شهرشان نیز رنگ و بوی شهری ندارد, تملقی در آن نیست و صداقت را می شود از ظاهر و جان شهر به رسم امانت هدیه گرفت
نوجوانی با لباس خاص مردمان منطقه با نگاه به محرومیت نشسته اش با دست بر دیواری تکیه زده است که گویی شاهکار اوست که فریاد می زند "سید علی خامنه ای    آماده ایم ,آماده"
بعد از اینکه فهمید پرگشودگان به دیار علی اکبر حسین (ع) را می پاید ,چنان عاشقانه بر شعارها دست می کشید و با غیرت جانش سخن می گفت که هان ای عازمان بگویید که انگار سربازان رو به اندک بودن می روند و می گرید...یا ابولفضل (ع) یار با وفای مولا!
استراحت شبانه در قصر شیرین,قصری که با شهامت و شهادت بر پایه ویرانه ها نام شیرینی قصر را به خود اختصاص داد, آرامش جسم شد





م.ه(فرزند اکبر) آسوده باش.بابا اکبر خواب امام می بیند.

م.ه(فرزند اکبر) آسوده باش.هنوز طلبه سیرجانی هست تا زندان ها را پر کند.

م.ه(فرزند اکبر)آسوده باش.اینجا به نفع کسی باشد از مصلحت و امر رهبر دم می زند.

م.ه(فرزند اکبر) آسوده باش.اینجا عدالت گاهی خوابش می برد.

م.ه(فرزند اکبر)آسوده باش.برای رسیدگی به پرونده ات عمر نوح نیاز است که قسمت ما نمی شود.

م.ه(فرزند اکبر)آسوده باش.اینجا هنوز کسی هست به نان شب محتاج است ولی خاندان هاشمی رفسنجانی بهرمانی به اور دوز سفر دبی و لندن نزدیک شده است.

م.ه(فرزند اکبر)آسوده باش.هر غلطی دلت میخواهد انجام بده.اینجا هنوز کسی حق ندارد به آقازاده های فاسد و فتنه گر از گل نازک تر بگوید.

م.ه (فرزند اکبر)آسوده باش.اینجا هنوز کسانی هستند که نمی فهمند قانون اساسی ما وصیت نامه ی شهداست یعنی چه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!



پارسای عزیزم!برای همیشه و تا ابد این داستان واقعی را به خاطر بسپار که افتخار هم نسلان من این است که نه دی را آفریدند.

روزی و روزگاری که خیلی هم از امروز دور نبود,در سرزمینی اسطوره ای مردمانی بودند پاک و نجیب.
سرزمین با مردمانی مَـــــــــرد.از جنس عاشورا.مردمانی بودند از جنس کوچه های بنی هاشم
هنوز 21 سال از رفتن حضرت روح الله نگذشته بود.هنوز 21 سال از دست علی دادن با سید علی عزیز نگذشته بود.
در سال هزار و سیصد و اشک, عده ای نامرد شمشیر از رو بستند.آمدند به جنگ انقلاب اسلامی این سرزمین.آمدند به جنگ سید علی عزیزتر از جانمان.
پارسای عزیزم!
روزهای بدی بود.خون دل خوردیم.باور کردنی نبود. عده ای رفته بودند در جناح دشمن که  روزهایی در بدترین شرایط با این مردم و با سید علی عزیزتر از جانمان بودند.ولی آن روزها.........
آن روزهایی که در خیابانهای این سرزمین شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند.آن روزهایی که مرگ بر اصل ولایت فقیه سر دادند.آن روزهایی که حرمت ها و حریم ها را شکستند.آن روزهایی که نمک پاشیدند بر زخم خانواده ی شهدا.آن روزهایی که وصیت نامه ی شهدا را زیر پا گذاشتند و پشت کردند به قانون.آن روزهایی که بعضی  در کمال حیرت, به فتنه گران پیوستند.آن روزهایی که بعضی  یکی به میخ و یکی به نعل میزدند.آن روزهایی که تنها مایه دلگرمی ما حضور راهبری بود که دیدن سیمای نورانی اش سبب آرامش بود و قوت قلب.آن روزهایی که مظلوم مقتدر ما,سید علی عزیزتر از جانمان, ندا سر داد "کجا هستند آن کسانی که پیمان جانبازی بستد؟این عمار؟"
و چه کرد با دل و جان شیربچه های حیدری این سرزمین ندای این عمار.
عمارها به خروش آمدند.فریاد انا عمار سر دادند.چند ماه سید علی عزیزتر از جانمان جور همه را کشیده بود.جانانه ایستاده بود برای دفاع از حقوق ما.اما بعد از واقعه اسف بار عاشورای 88 در خیابانهای تهران و هتک حرمت به خون سید الشهدا ,دیگر سکوت جایز نبود.اینبار ایران فریاد زد بر سر فتنه گران که ما اهل کوفه نیستیم تا علی تنها بماند.دیگر نخواهیم گذاشت عاشورا تکرار شود و سر حسین بر نیزه.
 اوج خروش و حضور عمارهای این سرزمین در روز نه دی سال 1388 بود.چهارشنبه,نه دی بود که ایران پر شد از عمار.چهارشنبه,نه دی بود که ایران یکپارچه لبیک گفت به علی زمانه.
نه دی, ایران یکپارچه عشق به ولایت مطلقه فقیه و سید علی عزیزتر ازجانمان بود.در کوی و برزن این سرزمین یکپارچه عشق بود و شور بود و شعور.9 دی روزی بود که خط بطلان کشید بر توهم فتنه گران.
9 دی روز ما بود. باز هم این توده ملت بود که پیش افتاد از بعضی خواص.و اخطار داد به فتنه گران و بی بصیرتان و نویسنده نامه بدون سلام.
9 دی روز تجدید بیعت فرزندان ایران زمین بود.اینبار نیازی به مختار نبود,چون ما بودیم و هستیم و خواهیم بود.
9دی روز ما بود که تقدیمش کردیم به امام سید علی خامنه ای


 


منم زیبا

که زیبا بنده ام را دوست دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

رها کن غیر من را آشتی کن با خدای خود

تو غیر از من چه میجویی؟

تو با هرکس به غیر از من چه میگویی؟

تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانم

تو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کن

که من چشمان اشک آلوده ات را دوست میدارم

طلب کم خالق خود را. بجو ,ما را تو خواهی یافت

که عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو که

وصل عاشق و معشوق هم ,آهسته میگویم ,خدایی عالمی دارد

تویی زیباتر از خورشید زیبایم. تویی والاترین مهمان دنیایم

که دنیا بی تو چیزی چون تو را کم داشت

وقتی تو را من آفریدم بر خود احسنت میگفتم

مگر آیا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟

هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تو را از درگهم راندم؟

که میترساندت از من؟ رها کن آن خدای دور

آن نامهربان معبود. آن مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت. خالقت. اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی

به پیش آور دو دست خالی خود را. با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدم

غریب این زمین خاکی ام. آیا عزیزم حاجتی داری؟

بگو جز من کس دیگر نمیفهمد. به نجوایی صدایم کن. بدان آغوش من باز است

قسم بر عاشقان پاک ایمان

قسم بر اسبهای خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات آوردم

قسم بر عصر روشن ,تکیه کن بر من

قسم بر روز ,هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن اما دور , رهایت من نخواهم کرد

برای درک آغوشم ,شروع کن ,یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگوید

ترا در بیکران دنیای تنهایان. رهایت من نخواهم کرد

سهراب سپهری
       


ghadiany.ir رفع فیلتر شد.انشالله باقی سایت ها هم به زودی آزاد خواهند شد.

پایگاه خبری-تحلیلی
نه دی
افتتاح شد

اشک صبر ما برای عدل و برق شمشیر مختار(کلیک کنید)

جدیدترین متن حسین قدیانی (کلیک کنید)


به نقل از وبلاگ اشک آتش:

دو سه سال پیش بود . در جلسه ای با بعضی از مسئولان نظارتی مرتبط با حوزه که در خصوص کاستی های تبلیغی حوزه های علمیه تشکیل شده بود متوجه شدم که آقایان از دست حجت الاسلام نقویان به شدت عصبانی بوده و در صدد تذکر به او هستند . چرا ؟ نقویان در بحثی پیرامون ضرورت ارتباط با مخاطب و فهم صحیح از شرایط هر زمان ، این عبارت را به کار برده بود : خوب است قم هم با قوم باشد !

همین یک جمله کافی بود تا آقایان اهل بصیرت به جای پرداختن به ضعف های بنیادین در نظام تبلیغی حوزه علمیه ، از دست زبان ناصر نقویان فریاد وامصیبتا سرداده و مرثیه وااسلاما بسرایند .

دیروز این خبر بر خروجی خبرگزاری ها قرار گرفت :

حجت الاسلام رهبر اعلام کرد فراکسیون روحانیون مجلس ، حجت الاسلام علی رضا پناهیان را به دلیل انتقاد از قوه قضائیه در سخنرانی روز عاشورا برای ادای توضیحات به مجلس احضار کرده است !

کسی نپرسید آیا فقط انتقاد از قوه قضائیه بر روی منابر جرم است و این قانون شامل قوه مجریه نمی شود ؟ چند روحانی منبری را سراغ دارید که مانند دکتر حسن روحانی ( دبیر اسبق امنیت ملی ) هر تریبونی را که در اختیار گرفت نیش و کنایه ای را نثار دولت نکرده باشد ؟ آیا اسدالله بیات هم که در مصاحبه با رادیوهای بیگانه ، نیروهای مدافع انقلاب در جریان آشوب های 88 را محارب خواند به مجلس احضار شده است ؟ صادقی تهرانی که فتوا داد جامعه اسلامی باید با شورای فقهی اداره شود چطور ؟ چرا این فراکسیون به یوسف صانعی چیزی نگفت وقتی بر خلاف نص صریح قرآن ( ماجعل ادعیائکم ابنائکم ) فرزند خوانده را فرزند دانست و فقاهت تشیع را مایه تمسخر علمای اهل سنت قرار داد ؟ چرا کسی به قدرت علیخانی با این ادبیات فاخرش چیزی نگفته است ؟ فراکسیون روحانیت چه اعتراضی به حجت الاسلام ابوترابی روا داشت وقتی وی حاضر شد سخنران مجلس مرحوم روح الامینی باشد اما حتی یک بار از راه دور تسلیتی هم به خانواده شهید حسین غلام کبیری اعلام نکند ؟

چرا کسی به ریاست دفتر تبلیغات حوزه گیر نمی دهد که جداره توالت اداره به ظاهر حوزوی اش را از جنس  mdfمی سازد اما حاضر نمی شود یک تومان برای مقابله فرهنگی با جریان فتنه و جنگ نرم اختصاص بدهد ؟

چرا حجت الاسلام مهاجری و دعایی به مجلس احضار نمی شوند که مرقومه های شریفه شان در روزنامه های جمهوری و اطلاعات با بودجه بیت المال گاه آب به آسیاب دشمن می ریزد ؟ چرا یک بار رئیس دادگاه ویژه روحانیت به مجلس دعوت نمی شود تا پاسخ دهد پیاده روی حجت الاسلام جهانشاهی برای احیای فریضه امر به معروف و نهی از منکر بر خلاف شئون روحانیت بود یا هتاکی بی شرمانه هادی غفاری به ساحت سلاله رسول الله ؟ چرا سوال یک طلبه در جریان سخنرانی سال 85 هاشمی در قم او را مستوجب تعقیب و تبعید قرار می دهد اما هیچ پیگردی برای آخوندهایی چون ایازی و ادیب و سلیمانی به خاطر حضور فیزیکی در آشوب های خیابانی وجود ندارد ؟ آیا فراکسیون روحانیون مجلس به سید حسن و یاسر خمینی به خاطر رویکردهای نامتعارفشان از گل نازک تر گفته است ؟ چرا خطیب نماز جمعه هر چه بخواهد می تواند بر ضد دولت سخن بگوید اما یک منبری نمی تواند از قوه قضائیه انتقاد کند ؟ به قول طلبه ها " بائک تجر بائی لا تجر ؟!"

این هم از فراکسیون روحانیون مجلس . حالا اگر آقا فریاد بزند أین عمار ؛ حق ندارد ؟

علی رضا پناهیان به هوش باشد و جلوی این بدعت را بگیرد . فراکسیون روحانیون مجلس هیچ جایگاه قانونی ( قضایی امنیتی نظارتی ) برای احضار افراد را ندارد . این طور پیش برود چندی بعد ، جامعه روحانیت ممکن است کسانی را بازداشت کرده و یا جامعه وعاظ ، حکم قضایی صادر کند !!

عملکرد این حضرات آن کلام حجت الاسلان نقویان را دوباره یاداور می شود که خوب است آقایان با قوم باشند !

در همین رابطه بخوانید(کلیک کنید)

پست قبلی که آخرین نوشته ی حسین قدیانی است را از دست ندهید.


به نقل از وبلاگ آینده از آن حزب الله:

ضمن تماسی  حسین قدیانی  اعلام كردند كه بر مبنای قولی كه داده شده، انشاالله وبلاگ های فیلتر شده امشب رفع فیلتر خواهند شد .

جدیدترین نوشته حسین قدیانی,در روزنامه ی وطن امروز

یکم:



روزگاری 2 تن از همین چند نفر سران فتنه (در اینجا منظور از «نفر» واحد شمارش شتر نیست!) یکی سکاندار قوه مجریه بود و دیگری، روی صندلی جگری آن روزهای مجلس تکیه داده بود و هنوز اندیشمند فارین پالیسی نشده بود؛ به این دلیل که از 4 نفر، پنجم شده! 


القصه! آنها با رای مردم تکیه بر این پست‌ها زده بودند اما همین که پست شدند و فتنه کردند، مردم دست رد بر سینه‌شان زدند. از روز 22 خرداد 88 بگیر تا روز 22 بهمن سال 80 و اشک و در این 8 ماه تاریخی، بی‌شک یوم‌الله، «9 دی» بود که مردم لعن و نفرین فرستادند بانیان فتنه را. آنچه در این میان ستودنی است، بصیرت ملت است که با کسی عهد دائم نبسته و به کسی چک سفید نداده است. ملتی که از قوم حجاز بهتر است، روزی در بازی‌دراز و دگر روز در 8 ماه دفاع مقدس، جز با «علی» عهد اخوت نبست. پس تا حاکم، «علی» است و تا رهبر «حضرت سیدعلی» است، بصیرت ما هم حکومتی است.



دوم:



دیروز در راه بهشت‌زهرا گذرم به «پل جوادیه» افتاد. آنقدر زیبا بود که ستودم همت شهرداری تهران را. از همین جا بوسه می‌زنم همت مدیران شهری را بابت احداث پل جوادیه که از ترافیک این بخش جنوب شهر تا حد بالایی گره‌گشایی می‌کند. حاشیه پل اما پرچم‌های سیاه ماه محرم به نشانه عزا چشم‌نواز بود. فقط اینکه اگر آرم شهرداری را مقداری کوچک‌تر هم روی این بیرق‌های مشکی نصب می‌کردند، باورم هست، باز هم مردم ملتفت می‌شدند که این نشانه‌های عزا، کار شهرداری است و نه هیچ ارگان و نهاد دیگری.



سوم:



هنوز روی پل جوادیه بودم که روشن کردم رادیوی ابوقراضه کارواش نرفته‌ام را. صدای گزارشگر می‌آمد و مردمی که راضی بودند از نخستین روز طرح هدفمندی یارانه‌ها. تک و توکی هم اگر گله بود، به راحتی قابل حل می‌نمود. نکته اصلی اینجا بود که مردم، عزم جزم دولت را برای اصلاح ساختار اقتصادی کشور می‌ستودند. من نیز از همین جا بوسه می‌زنم دست دولتمردان خدوم دولت عدالت‌محور را. فقط کاش این عزل‌و‌نصب‌های بی‌هنگام، بی‌هنگام نمی‌بود تا شیرینی کام ملت را از این هم بیشتر می‌کرد. 


چهارم:



اندکی بعد از پل جوادیه به قصد خرید روزنامه‌ای توقفی کوتاه کردم جلوی دکه‌ای و فهمیدم که علی لاریجانی، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی، تماس تلفنی خود با مهندس موسوی را تکذیب کرده‌اند. تا همین حد هم جای شکر و تشکر از ایشان هست اما کاش این تکذیبیه در همان روزهای فتنه اعلام می‌شد. کاش!
 



پنجم:



شبا هنگام از طریق رسانه‌ ملی فهمیدم که ریاست محترم دستگاه قضا، با ارعاب‌کنندگان با سلاح سرد قصد برخورد جدی دارند، آن هم در حد اعدام! سپاس گفتم خدا را و بیش از پیش مطمئن شدم و دلم گرم شد، حالا که دستگاه قضا با سلاح‌ سردی‌ها می‌خواهد به عدالت، حق ایشان را کف دستشان‌ بگذارد، لابد با عاملان و آمران فتنه 88 هم برخوردی سخت و خشن خواهد داشت. 

 

همان پنجم:



 
منازعه و اختلافی میان اصولگرایان اگر هست، ای خوشا «رقابت برای خدمت» باشد که اغلب چنین است. ما خوشحالیم که سران اصولگرا دعوایشان سر خدمت به ملت است، نه مثل کارگزاران و مشارکت برای چاپیدن ملت. ما خوشحالیم که سران اصولگرا می‌خواهند روی همدیگر را کم کنند که کجای کاری، من بیشتر از تو خدمت می‌کنم. ما در اینجا کاری با نیت این برادران نداریم، سود این خدمت به جیب ملت می‌رود یعنی در حساب جمهوری اسلامی واریز می‌شود. 

 

ششم:


همان شب قبل از خواب و در خلوتی با خودم دیدم لازم است عذری بخواهم از ریاست محترم قوه قضائیه. معذرتخواهی از آن رو که 2 باری از طریق جراید و نیز رسانه ملی باخبر شدم، خود و وبلاگم «قطعه 26» وقت شریف و البته ضیق جناب آملی‌لاریجانی را در 2 سخنرانی مجزا گرفته‌ایم. این حقیر کوچک از حضرت قاضی‌القضات بابت این تصدیع اوقات، پوزش می‌طلبم.


هفتم:

 

مدتی است که «روزخند» ننوشته‌ام و دستی به طنز نبرده‌ام. 


هشتم:


هم الان 10 روزی است که وبلاگم «قطعه 26» فیلتر شده و چند روزی است که از فیلتر شدن وبلاگ تعدادی دیگر از همسنگرانم می‌گذرد. خاک، عمرا سرد باشد که ما هنوز داغداریم! 


نهم:

 

این همه که گفتم مهم بود اما اهم این است؛ 9 دی نزدیک است. خواهرم، برادرم، 9 دی را، 9 دی را، 9 دی را... .




همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو