خوشحالم بین هیاهوی نامزدهای ریاست جمهوری و احزاب که این روزها حس مردم دوستی شان آمپر چسبانده, آنقدر سرم با پارسا و پوریا شلوغ شده که فرصتی برای خواندن نطق هایشان و بعد حرص خوردن ندارم.
خوشحالم که روند صعودی دلار و طلا و سکه را در فروشگاه ها زمان خرید کالا, به قول معروف در کف بازار مثل مردم عادی حس میکنم نه ثانیه به ثانیه از اینترنت!
خوشحالم که گوشهایم با خبرهای شبانگاهی و صبحگاهی و بعدازظهر گاهی صدا و سیما بلند می شود که همه چی آرومه!
این روزها به لطف پوریا، دغدغه جدی ام این است که در طول روز مصرف پوشک کمتر باشد به جای اینکه دغدغه کاندید شدن جناب هاشمی بهرمانی را داشته باشم!
دیگر روزشماری نمیکنم برای دادگاه مهدی هاشمی, این روزها, روزها را می شمارم و به بزرگ شدن و قدکشیدن پسرانم نگاه میکنم و لذت می برم!
این روزها دلم برای کودکی پارسا تنگ شده, دلم برای این روزهای پوریا تنگ می شود. پارسا کم کم برای خودش مردی می شود و من آرزو می کردم زمان متوقف شود, پسرانم در همین سن و سال باقی بمانند. احساس میکنم پارسا هر روز که بزرگ تر میشود از من دورتر می شود.دغدغه هایش مردانه تر می شود و من دلم برای این روزها تنگ می شود.
 هفته قبل اولین دندان شیری اش افتاد و پسرکم چقدر ذوق داشت! هفته ای که سرما خورده بود و چقدر دلش میخواست پوریا را ببوسد و من اجازه نمیدادم!
امروز پوریا دوماهه شد. واکسن دوماهگی و درد و تب و گریه...
غمی نمی ماند وقتی پوریای عزیزم به چشمانم زل می زند و لبخند می زند.
تمام خستگی ها و بی خوابی های این روزهایم اگرچه سخت است ولی فوق العاده شیرین و لذت بخش!
این روزها اگرچه به خیلی از آروزهایم دست نیافتم ولی به شدت احساس خوشبختی و رضایت میکنم از زندگی ام و همین برایم کافیست. با داشتن همسری دوست داشتنی و پسران دلبندم خدا رو شاکر هستم و دعا میکنم دوستان و اطرافیانم همین حس را داشته باشند.

دلم برای دوستان مجازی ام تنگ شده: رهرو, مهاجر, افق, بهارگل، فدایی ماه, م.طاهری, صالحه و خواهرش, بی دل, صبا, مهره اضافه , آذرخش عزیزم و........