قناعت

نمیدانم چرا این روزها نوشتن برایم سخت شده است.به قولی حرفم نمیاید.نوشتن هم گاهی فراز و فرود دارد. مثل بازیکن فوتبال!!!
ای کاش فوتبال کشورمان اینقدر پاک بود که شرمم نیاید از نوشتن درباره اش.ای کاش بازیکنانش در کنار دستمزدهای میلیونی نگاهی هم به پابرهنگان داشتند.ای کاش آنقدر کثیف و آلوده نبودند تا هر روز خبر اعتیاد یکی یا خبر اعدام یکی دیگر یا خبر حضور  بهمانی در پارتی فلانی یا...به گوش برسد.ای کاش مربیانمان آنقدر شهامت داشتند که قبل از گله گذاری به داور میپذیرفتند که تیمشان خوب عمل نکرد.(البته ناگفته نماند این ربطی به شهرآورد پایتخت ندارد که اشتباه فاحش نه از روی عمد کمک داور را نادیده بگیریم)
ای کاش دلالان این فوتبال فکر کنند گاهی با اعمالشان انسانیت را به قیمت ناچیز به حراج گذاشته اند.ای کاش جرات نوشتن داشتم تا وقتی بازیکنی حرکت ارزشی انجام میدهد, بترسم از تعریف و تمجید, که  مبادا چند روز بعد حرکت غیر ارزشی انجام دهد.ای کاش بازیکنان و ورزشکاران ما اندکی نوجوانی مثل حسین فهمیده را الگو قرار میدادند تا شاید میتوانستند الگویی برای نسل امروز ما باشند.
ای کاش فوتبالمان,مدیرعاملانش,مربیانش, بازیکنانش ,لیدرهایش ,...اینقدر که هوادار دارند, هوای دل هوادران را هم داشتند.
ای کاش جناب مسئول مربوطه میدانست بالا بردن 100 درصد بلیط تماشای یک مسابقه چه تاثیری میگذارد روی جوانی که در طول هفته پس اندار میکند تا به دلخوشی اش برسد.
ای کاش بعضیها, دوشنبه ها منتظر تماس عادل خان فردوسی پور نبودند ,تا در برنامه نود شمشیر را از رو بسته و جلوی میلیونها بیننده سر یکدیگر فریاد بکشند و یکدیگر را به تمسخر بگیرند.
ای کاش مدیر عامل جدید تا میرسد, علیه مدیر عامل قبلی فریاد برنیاورد که فلانی ,فلان میلیون تومان بالا کشیده است.ای کاش مدیرعامل قبلی درست عمل میکرد, تا مدیرعامل بعدی برایش شاخ نشود.ای کاش این فریاد برآوردن ها و شاخ شدن ها فقط برای ثبات جایگاه خود نباشد.
کاش وقتی حرف از پولهای میلیونی میشود, یکی هم صدایش در بیاید که یک اسکناس هزار تومانی از میلیونها تومان پول شما, ممکن است سبب شود در گوشه ای از همین کشور عزیزمان کودکی با شکم گرسنه نخوابد.شاید یکی از همین اسکناس های هزار تومانی شما باعث شود پیرمردی صبح علی الطلوع چندین کیلومتر پیاده نرود به محل کارش تا مبادا آخر برج کم بیاورد.
کاش یکی فریاد برآورد که ای مدیران محترم باشگاهها ,وقتی میشود در داخل کشور اردو برگزار کرد نیازی نیست بار سفر ببندید به اروپا یا حاشیه خلیج فارس و دبی گردی.ذره بسیار ناچیزی از هزینه اردوهای تدارکاتی خارج از کشور شما ممکن است چندین بیمار را که به خاطر مخارج درمان درد میکشند شفا دهد.

چرا راه دور برویم؟؟؟همین خود ما!!!

چقدر به این فکر کرده ایم؛همان یک لامپ اضافی که روشن است ممکن است در خانه ای مانع شود جوانی به تماشای مسابقه تیم مورد علاقه اش برسد.همان یک لامپ اضافه روشن در خانه ای اگر خاموش شود, ممکن است کودکی مجبور نباشد زیر نور ماه درسش را بخواند.همین یک لامپ اضافه ای که روشن است ,ممکن است در گوشه ای از کشور عزیزمان غایت آرزوی پیرزنی باشد تا در تاریکی هم بتواند به قاب عزیزش بر روی دیوار زل بزند.

چقدر به این فکر کرده ایم؛ هر چکه ای که از شیر آب بیهوده بر زمین میریزد اگر به غنچه ای برسد گلی زیبا میشود .(خیلی خیلی خیلی ... زیباتر از گل فرهاد مجیدی در شهرآورد پایتخت)هر قطره آب اضافه ای که هنگام شستن دست و صورت یا مسواک دندانها یا شستن ظروف به فاضلاب میرود , ممکن است عده ای را از جیره بندی خلاص کند.وقتی میشود با یک لیوان آب وضو گرفت نیازی به باز گذاشتن شیر نیست, که ممکن است باغبانی به اندکی از آن ,درختی پر ثمر داشته باشد.

با خودم هستم!!!

وقتی لباس مناسب دارم و اقدام به خرید یک دست دیگر میکنم ,ممکن است در  خانه ای دخترکی لباس  مناسبی ندارد تا به میهمانی صمیمی ترین دوستش برود.وقتی  علی رغم داشتن کیف مناسب  یکی دیگر میخرم ,ممکن است در گوشه ای کودک کلاس اولی با  تمام ذوق و شوق کیف کهنه خواهر بزرگتر سهم او برای رفتن به مدرسه باشد. وقتی چادرم ,نماد هویت و آرمان من, مناسب است و اقدام به خرید قواره دیگر میکنم ,ممکن است در گوشه ای از این خاک پرغیرت دختری باشد به خاطر فقر از آرمان و هویتش بگذرد.وقتی کفش مناسب دارم و دیگری میخرم, ممکن است در گوشه ای از سواحل شمالی کشورم زنی مجبور است با کفشی مستعمل و پاره زیر باران قدم بردارد. وقتی کلکسیونی از روسری و مقنعه برای خود دارم , ممکن است در گوشه ای زنی پولی ندارد که با پوشش مناسب بپوشاند سرش را از دید نامحرم.

اگر به جای اینکه 4 نوع میوه برای منزل بخرم 3 نوع بخرم و هزینه نوع چهارم را در صندوق صدقات همان میوه فروشی بیندازم, شاید میوه های بهشتی نصیبم شود.وقتی میشود با یک نوع غذا از میهمان پذیرایی کرد چه نیازیست برای کورکردن چشم فلان فامیل یا همسایه سفره رنگارنگ بیندازیم و نصفش را بعد از رفتن میهمانها به سطل زباله؟

نیازی نیست وقتی میشود با قیمت مناسب جنسی را از یک مغازه در محله متوسط شهر خرید, برای کور کردن چشم تنگ نظران, همان جنس را با همان کیفیت از مغازه ای در بالای شهر خرید.

وقتی با یک بخاری گاز سوز متوسط در گوشه ای از خانه میتوان محیط مطبوعی را فراهم کرد نیازی نیست در هر اتاق بخاری باشد.ممکن است در گوشه ای از مناطق سردسیر به خاطر کمبود گاز ,مادری از سوز سرما ذغال در خانه میسوزاند تا شاید اتاق برای کودکانش گرم شود ,اما داغ خفگی مادر به خاطر مسمومیت با منوکسید کربن , آتش میزند قلب فرزندانش را.ممکن است به خاطر گرم نگهداشتن استخر و جکوزی منزل شخصی ,خانواده ای محبور شود در داخل خانه اش برای رهایی از سرما چادر بزند .(یادم نمیرود زمستان سالی که کمبود گاز داشتیم.صدا و سیما و بعضی از مردم ما کور و کر شده بودند.نمی دیدند خانواده هایی که داغدار میشدند.چراغ خانه هایی را که برای همیشه خاموش میشد.فرزندانی را که به عزای مادر نشستند.مادری که به عزای فرزند نشست.خانواده ای که با از دست دادن پدر ویران شد.زمستان سختی بود.خیلی سخت.)

نگاهی به خود و خانه خود بیندازیم.نمیگویم نخریم و نپوشیم و نخوریم.حرفم این است که درست و به اندازه بخریم و بپوشیم و بخوریم.

نه افراط و نه تفریط. قناعت

  • خوب شد حرفم نمیامد.والا