دل تنگ تر از آسمان

همیشه وقتهایی هست که خیلی  ناگهانی و بی هوا دلتان میگیرد . غم را  در تک تک طپش های قلبتان احساس میکنید . سعی میکنید خودتان را با داستان و یا شعری غمگین سرگرم کنید.
چیزی که حالتان را توصیف کند یا از غم خودتان دورتر کند
خاطره های تلخی که در زندگی  داشتید ، از ذهنتان عبور میکند.  دلتان برای کسانی که دوستشان دارید تنگ   میشود . وقتی از خانواده  دور باشید این غم بیشتر وجودتان را فرا میگیرد .بچه هایی که تجربه ی خوابگاه و دور بودن از خانواده را دارند این قسمت آخر را بهتر درک میکنند .
همه ی این توصیفات را گفتم که برسم به جمعه . جمعه هایی که دلت به وسعت آسمان میگیرد و هوس باریدن داری . مهم نیست که کی هستی ؟ کجا هستی ؟ و دیگران چه میگویند ؟ اشکهایت جاری میشوند و برای دلت که شکسته است ، مرهم میشوند .
این بی تابی تو را تا عصر جمعه میکشاند . غروب میشود . غروب . دلگیرتر از غروبهای  دیگر روزها. در دلش غمی نهفته است که دلت را ، وجودت را منقلب میکند .
چشم به را ه هستی . مرد غروب جمعه ...
در همین حس و حال هستی که چند نفر از دوستان و یا آشنایانت تماس میگیرند . حالت را میپرسند ؟ و گله میکنند که چرا پیشمان نمی یایی ؟ با خودت فکر میکنی آیا واقعا دلشان میخواهد درکنارشان باشی ؟ دلشان برایت تنگ شده ؟
تصورش را بکنید . کسی هست که دلتنگش هستیم . میخوانیمش . اما به راستی آماده نیستیم ! یک دل نشدیم ! رفتار و گفتارمان  با حرفهایمان تفاوت دارد

سالهاست منتظر است. مولا هم غروب جمعه دلش میگیرد؟.با خودش میگوید" پروردگارا,جمعه دیگری هم گذشت ولی ..."؟؟؟
یعنی مولا هم  عصر جمعه روضه انتظار میخواند؟مولایمان کجا میرود و میخواند از روزهای غیبت و غفلت ما؟؟؟
شاید به به بقیع می روند," مادر خواهم آمد.خواهم آمد و انتقامت را خواهم گرفت . انتقام همسرت را خواهم گرفت. انتقام محسن را خواهم گرفت.صبر کن مادر.صبر کن"
شاید هم به بین الحرمین میروند. رو به حرم ارباب بی کفن, "خواهم آمد.انتقام اکبر و اصغر و قاسم را خواهم گرفت.انتقام انگشت و انگشتری را خواهم گرفت.خواهم آمد.صبر کن."
یا شاید هم رو به حرم عمو عباس "صبر کن عمو.خواهم آمد.خواهم آمد و انتقام
یلان البنین را خواهم گرفت.می آیم  و انتقام شرمندگیت از طفلان را خواهم گرفت.می آیم و انتقام
چشمهای منتظر سکینه را خواهم گرفت.می آیم عمو جان و انتقام دل خونین لیلا را خواهم گرفت.صبر کن عمو جان.یادم مانده است قصه در و دیوار و کوچه و چادر خاکی.صبر کن."
یا شاید هم روی تل زینبیه می ایستند و میگویند" امان از دل عمه ام زینب"
یا شاید هم در خرابه های شام رو به رقیه خاتون ,"غصه نخور.من خواهم آمد و انتقام سرهای روی نیزه را خواهم گرفت.من خواهم آمد و انتقام گوش پاره و صورت نیلی را خواهم گرفت.غصه نخور.صبر کن.خواهم آمد.صبر کن"
خدایا!مولایم,مهدی فاطمه, عصر جمعه....

  • تشکر و سپاس ویژه از گمنام عزیز به خاطر همکاری و همیاری صمیمانه اش