ادامه یاکریم دلم هوای پرواز دارد


بر لب پنجره نشستم
و به تیک تاک قلبم ,فرمان شنود کلام دادم
کلامی که سوز و گداز قلب پیرمرد را حکایت می کرد
آه از جان برآمده او بر چهره ام, به حکم غم نقش می بست
پیرمرد از ابتدا , میانه و همین اواخر زندگی اش گفت. از شیرینی و تلخی ،از فقر و دارایی
حکایت کرد که با تمام وجودش به خدا توکل کرد
و سعی در تامین بهترین ها برای خانواده اش نمود
و حال که گرد زندگی او را پیر کرد و تنها کس باقی مانده اش یک پسر بود
به رسم نیک مردان ,تم اندوخته هایش را به پسر هدیه داد به امید دریافت یک ارزن محبت از پسر!
اینجا دیگر امانش بریده شد
آه به زار تبدیل گشت و هیچ نوایی آرام کننده نبود
قلبم می سوخت ,حتی نای پریدن نداشتم
ای کاش شاهد بی رحمی روزگار نبودم
ای کاش نمی دیدم پسری, پدری مهربان و پیر را همچون زباله ای درون کیسه از خانه حاصل دسترنج خود پدر ,بیرون انداخت
دلم هوای پرواز داشت
اما پرهایم توان پرواز نداشت
بانگ برآوردم "یا رب"

خورشید زمان تیره و تار گشت
گویی میدانی جلوی چشمانم پدیدار گشت
فتبارک الله احسن الخالقین
چقدر رعنا و رشید
چه زیباست
چه پیمبر گونه راه می رود و می خندد
 چه عظمت و معرفتی
آری او کس نمی باشد جز حضرت علی اکبر(ع)
چه فروتنانه سر بر آستان پدر می ساید
چه کرامتی می آفریند در برابر دیدگان پدر
ابهتی برای پدر در برابر دشمن عرضه می دارد که گویی تنها سکینه جان پدر است
پرده از جلوی چشمان می رود
دیگر تحمل ندارم
یا خدا
مگر نه اینکه شیعه علی هستند
مگر نه اینکه 1400 سال پیاپی حسین حسین می کنند
دم از عشق پدر و پسر می زنند
پس چرا پسران و پدران شیعه ندانند ره عشق از کدام سو است؟
خورشید نوا داد که "ای یا کریم
آرام باش که حسین غریب است
 و شیعه علی درک غربت ندارد
و یاریگر غربت است"