به نقل از وبلاگ دست نوشته های یک دانشجو


این روزها شباهت زیادی دارد به آن روزهایی که بالاترینی ها ناخواسته برای حذف قطعه 26 و نویسنده اش اقدام کردند، اما نتیجه اش شد بر سر زبانها افتادن "حسین قدیانی". فیلترینگ سلیقه ای قطعه 26 اقدامی تلخ است اما قطعا فرجامش دیر یا زود، شیرین خواهد بود.

اما طی این چند روز صحبتهای مختلفی در این رابطه گفته و نوشته می شود، و از آنجایی که در این زمینه حرفهایی دارم، چند خطی که به ذهنم می رسد را می نویسم:

خیلی ها با استناد به مطالب منتشر شده در قطعه 26 و از جمله نقد اخیر آن به دستگاه قضا معتقدند ضرر حسین قدیانی بیش از سود اوست. چون فکر نمی کند و می نویسد، عقلانی نمی نویسد، تند می نویسد و ... اما نکته مهمی که در این بین وجود دارد این است که خیلی از این تعابیر سلیقه ای است، یعنی ممکن است یک متن از دید یک نفر عقلانی باشد و از دید دیگری غیر عقلانی و ... اما نکته مهم تر آن است که ما واقعا حسین قدیانی را چگونه می بینیم؟ و انتظارمان از او چیست؟

به اعتقاد من طیف قابل توجهی از کسانی که نه از روی حسادت، بلکه دلسوزانه تعابیر مورد اشاره را در مورد نوشته های وی بکار می برند، او را با حسن رحیم پور ازغدی اشتباه گرفته اند! به عبارت بهتر هنوز معنای دلنوشته و طنز را با مباحث کلامی و فلسفی و فقهی درک نکرده اند و از او انتظاری دارند که او خودش نیز هیچ وقت مدعی آن نبوده است.
حسین قدیانی نه قرار است ایدئولوگ ما باشد نه خودش چنین ادعایی دارد، او یک بسیجی هنرمند است که حرف دل ما را با قلم هنرمندانه اش می نویسد. همین!  به قول خودش، "دود موتور بچه بسیجی هاست"، "باتوم خوب و قشنگی داشتیم"، "چهارشنبه اتوبوسی که ما را آورد راهپیمایی"، "حضرت ماه"، "نی ساندیس" و  تعابیر دیگری که نه آخرش "ایسم" دارد و نه جدیدا خلق شده است، همانهایی است که هزاران بار تاکنون شنیده ایم اما از قضا هنر او هم همینجاست که با همین محاورات روزمره، این چنین متنهای پرشوری می نویسد. حرف خاص و جدیدی نمی زند لکن خدا قدرتی در قلمش قرار داده که همان حرفهای عادی و روزمره ما را به بهترین نحو ممکن بیان می کند، آن موقع هنوز برخی انتظار دارند وی در مطالبش مباحث اعتقادی و بنیادینی را مطرح کند که باید بر سر هر یک از آنها ساعتها بحث و جدل جدی صورت بگیرد. به عنوان مثال یک نفر می گفت من احساس می کنم قدیانی در وبلاگش حرفهای عمیقی نمی زند! گفتم عجب!! مگر قرار است دلنوشته حاوی حرف عمیق باشد؟! یا مگر قرار است اصول و فروع دین و گفتمان مان را از قطعه 26 استخراج کنیم؟ یا قرار است آنجا شبهات اعتقادی ما را پاسخ دهد؟ اما ای کاش 32 سال زودتر یک نفر پیدا می شد و همین حرفهای غیر عمیق را به این زیبایی بنویسد. و یا  اگر خیلی از خواص ما همین دلنوشته ها و حرفهای غیر عمیق را می فهمیدند، وضع خودشان و مملکت بهتر از این بود!
یا مثلا دوستی کامنت گذاشته بود که طبق ماده فلان در حقوق، فلان است! لذا قدیانی باید در فلان وقت هم فلان مطلب را می نوشت! گویا حسین قدیانی حقوقدان است یا چنین ادعایی داشته یا در وبلاگش مباحث تخصصی حقوقی مطرح می شود! یا دیگر برادر عزیزم در وبلاگش نوشته حسین قدیانی چرا نامه اش به رییس دستگاه قضا را بدون سلام آغاز کرده؟! در حالی که نه حسین قدیانی بزرگتر از هاشمی رفسنجانی است و نه رییس دستگاه قضا قابل قیاس با رهبر انقلاب، لذا تاریخ برای اولین بار نامه بدون سلام به خود نمی بیند! هر چند این مثال فقط برای این است که خیلی چیزها یادمان نرود، وگرنه سبک نوشته های حسین و مطالب انتقادی او اقتضا می کند اینطور بنویسد و به نظر من توهین هم نیست، چون سبک این نوشته یک نامه رسمی نیست، نویسنده آن هم در این مملکت کاره ای نیست، نهایتا همان داداش حسین ما  بچه بسیجی هاست! لذا اگر مختصات زمین بازی را بفهمیم، این قدر به دنبال ایرادات بنی اسراییلی نمی افتیم.
یا می گویند حسین قدیانی پازل دشمن را تکمیل می کند! خدا شاهد است که من به این اعتقادی ندارم اما بر فرض که او مقصر هم باشد، اصل ماجرا تقصیر آنهایی است که مثل صلوات فرستادن کلید فیلترینگ را فشار می دهند  و شورش را در آورده اند! این همه سایت و وبلاگ مزخرف معلوم نیست چرا از سیستم فیلترینگ مصون است و در عوض قطعه 26 و دوئل و عکاس مسلمان و ... باید فیلتر شوند تا هم پازل و آتوی دست دشمن تکمیل شود و هم حرف سید مرتضی اثبات که "در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها"
و یا دیگر برادر عزیزم نوشته که چرا حسین قدیانی قوه قضاییه را تهدید کرده است و قانون اساسی را زیر پا گذاشته است!؟ که من واقعا نمی دانم از کجای آن نامه این مفاهیم عجیب استخراج می شود؟! و همه این قبیل ایراد گرفتن ها یعنی ما حسین قدیانی را در جای خودش نمی بینیم. یعنی یا او را جای رحیم پور ازغدی می بینیم و یا به جای یکی از مسئولین ارشد نظام که با واکاوی واژه به واژه نامه ای که قبل از هر چیز یک دلنوشت است، هزاران ایراد از آن در می آوریم و آخرش هم اصل ماجرا را فراموش می کنیم که چرا کار به جایی می رسد که قوه قضاییه در برابر یک نقد فرزند انقلاب این چنین رفتار می کنند و در واقع فراموش می کنیم همه چیز را.
اصلا مگر اختلاف ما با قوه قضاییه بر سر محتوای آن نامه است؟ این ایرادات سلیقه ای و بعضا نا بجا چه ربطی دارد به قلع و قمع سلیقه ای بچه حزب اللهی ها در فضای سایبر؟ و آیا از این بهانه بدتر پیدا نکردیم؟ یا می گویند رییس دستگاه قضا خودش دستور فیلترینگ سایت ها و وبلاگهای بچه حزب اللهی رها را نداده است! این هم اظهر من الشمس است. مگر رییس یک قوه اینقدر وقت خالی دارد که وبلاگهای ما را بخواند و بعد هم ایرادات حقوقی از آن استخراج کند و دستور فیترینگ آنها را بدهد؟ من حتی یک قدم هم پیش تر می روم و می گویم مثلا دستور عدم انتشار دفاعیات تکان دهنده مدیر مسئول روزنامه  ایران در مورد مهدی هاشمی رفسنجانی در روزنامه ها هم با نظر مستقیم یا حتی غیر مستقیم شخص آملی لاریجانی نبوده، اما آیا همه اینها جزو رویه جدید این قوه محسوب می شود یا نه؟ بالاخره دستگاه قضایی در این زمینه باید پاسخگو باشد یا نه؟ بالاخره این روند تنگ نظرانه که خط به خط وبلاگ های بچه حزب اللهی ها کنترل شود اما در مقابل آینده نیوز و فتنه نیوز و ... باز باشند و هرچه خواستند بنویسند و هیچ کس هم نگوید بالای چشمت ابروست، را چه کسی باید پاسخ دهد؟ قوه مجریه؟ قوه مقننه یا قوه قضاییه؟! و  تمام بحث ما هم بر سر رویکرد کلی و جدید دستگاه قضا در این زمینه است که واقعا با منتقدین خودی چگونه دارد رفتار می کند؟ و بنایش را واقعا گذاشته بر تعامل یا تقابل؟!
اصلا ممکن است ده ها مورد اختلاف سلیقه بین ما با حسین قدیانی وجود داشته باشد اما بنا بر این قاعده که در عالم 2 نفر مثل هم را نمی توان پیدا کرد، قرار نیست او همان چیزی را همیشه بنویسد که 5000 بازدیدکننده ثابت هر روز وبلاگش دوست دارند یا می پسندند! این را فراموش نکنیم که فیلترینگ قطعه 26 فراتر از همه این حرفهاست. قطعه 26 فیلتر نشد چون که حسین می دانست یا نمی دانست که عدم دستگیری سران فتنه خواست آقا هست یا نیست، به این خاطر فیلتر شد که مشی جدید مسئولین امر در این زمینه از سخت گیری بیش از حد هم گذشته است و خود این اقدام (فیلترینگ قطعه 26) بی عدالتی جدیدی است. چون اگر آن متن جرم بوده و باید به خاطر آن هر سایت و وبلاگی که آن را بازنشر کرده اند فیلتر شوند، چرا سایت هاشمی رفسنجانی فیلتر نمی شود؟ اگر جرم، جرم است پس چرا این جا نیست؟ این مگر جز برخورد سلیقه ای و غیرقانونی است؟
ما بخواهیم یا نخواهیم حسین قدیانی و قطعه 26 اش، برای ماست! بخواهیم یا نخواهیم در 10 ماه گذشته پدر سران فتنه را در آورده، بخواهیم یا نخواهیم آن طرف از ته دل خیلی دوست دارد یک حسین قدیانی داشته باشد اما ندارد، بخواهیم یا نخواهیم قلم حسین در بین همه مان تک است و بهتر از او نداریم و ده ها مورد دیگر که بخشی است از حقیقت و خیلی با خواستن ها یا نخواستن های ما ارتباطی پیدا نمی کند، لذا ای کاش بفهمیم و باور کنیم که یک نفر را به جای برچسب زدن و بیرون کردن از دایره، می توان با نقد دلسوزانه اصلاحش کرد و اگر هم نقد ما کارساز نبود، لزوما به معنای این نیست که من نوعی معیار حق و باطل هستم و اگر کسی به حرفم گوش نداد می شود باطل! شاید اصلا من اشتباه می کنم، شاید اصلا نقد من وارد نیست و هزاران شاید دیگر ...
حمایت از حسین قدیانی حداقل وظیفه ماست. در یک جمله علتش این است که قدیانی برای خودش نیست! برای همه ماست. ما هنوز یاد نگرفته ایم که یک نفر همفکر خودمان را "غیر" نبینیم. مثل خودمان ببینیم. او در نوشته هایش حرف شخصی نمی زند، اگر می گوید حضرت ماه، حرف دل همه مان است و اگر هم خطاب سران فتنه یا هر کس دیگر می نویسد آنچه را که باید بنویسد، باز هم حرف شخصی نمی زند.
حسین قدیانی هر عیبی هم داشته باشد از آن رو ارزشمند است که در این یک سال هیچ فرقی نکرده است. بهترین لقبش همان "داداش حسین بچه بسیجی هاست" که خودش را گم نکرده و داداش همان بچه بسیجی ها مانده، هویتش را فراموش نکرده، همیشه می داند مثل بقیه  بچه حزب اللهی ها هر چه دارد از سیاهی محرم و صفر است، افتخارش این است اگر دوباره شهر شلوغ شد و قورباغه هفت تیر کش، باتومش را به همراه دارد و نمی گوید من شده ام یک نویسنده و صاحب کتاب، لذا این ها از من به دور است! همچنان فلافل خور حرفه ای کوچه کثیف ارک است و خلاصه همان است که بود، تازه به افتخاراتش هم افزوده شده چون  مثل خیلی های دیگر، بنده پول اسفندیار نشد و اصلا اگر از من بپرسید، می گویم امیرخانی به جای خود، اما نویسنده انقلابی نسل ما قدیانی است نه امیرخانی یا هر کس دیگر، به قول خودش داستان سیستان را در سفر با آقا نوشتن کاری ندارد، داستان سیستان اصلی را باید در آن فتنه 8 ماهه نوشت و از قضا او کسی است که داستان سیستانش را که هیچ، همه چیزش را از فتنه شروع کرده و انشالله هم در این مسیر باقی خواهد ماند ...