دعای روز بیست و نهم

اللهمّ غَشّنی بالرّحْمَةِ
خدایا بپوشان مرا در آن با مهر و رحمت
 

وارْزُقْنی فیهِ التّوفیقِ والعِصْمَةِ

 روزى كن مرا در آن توفیق و خوددارى

 

وطَهّرْ قلْبی من غَیاهِبِ التُّهْمَةِ

 پاك كن دلم را از تیرگیها و گرفتگى‌هاى تهمت

 

یا رحیماً بِعبادِهِ المؤمِنین

اى مهربان به بندگان با ایمان خود

 

شب ضربت خوردن جسم علی که ماتم ندارد،

بیا سالها ضربت خوردن تفکر علی را به ماتم بنشینیم.

آری......علی هنوز به مظلومیت خویشتن می سوزد

 

گریه چشمها و ترس دلها نشانه رحمت خدای بلند نام است.هرگاه هر دو را در خود دریافتید,دعا کردن را غنیمت شمارید

امام علی (ع)

 

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا سید علی الحسینی الخامنه ای

اللهم ارزقنا شهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک

 

چند ساعتی تا پایان مهمانی باقی نمونده.

انگار همین دیروز بود که دعای روز اول ماه مبارک رو گذاشته بودم

در چشم بر هم زدنی گذشت.

و ناگهان چه زود دیر شد.


داداش حسین قدیانی

فقط چند جمله که باید بخش ناچیزی از دینم رو به حسین قدیانی ادا کنم.من روزهایی با قطعه 26 اشنا شدم که بی تعارف داغون بودم به خاطر فتنه و نامردیها

حسین قدیانی از روزی شد داداش حسین که یه عده دیدند داره حرف دلشون رو میزنه .
حسین قدیانی روزی شد داداش حسین که یه عده فریاد ما بیشماریم سر داده بودند.
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که حضور میلیونی ما رو گذاشتند به حساب ساندیس.
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که متهممان کردند به آدمکشی با باتوم.
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که عده ای کمر همت بسته بودند که آدرس غلط بدند تو تاریکی غیبت.
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که بعضی از فرزندان شهدا ره گم کرده بودند.
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که برخلاف عده ای سکوت نکرد و جانانه ایستاد پشت رهبری.
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که عده ای دوپهلو حرف میزدند
حسین قدیانی وقتی شد داداش حسین که در یک جمله انسان را وادار به گریه میکرد و در جمله بعدی وادار به قهقهه
داداش حسین ایستاد و گفت: به شما میگیم غلط کردید بیشمارید.
داداش حسین ایستاد و گفت:  نی ساندیس حکومتی را فرو میکنیم در چشم دشمنان.
داداش حسین ایستاد و گفت: با باتوم میزنیم بر فرق سر دشمنان و فتنه گران.
داداش حسین ایستاد و گفت: تا وقتی ماه هست و ما ستاره ها گرد ماه, محال است ایران کوفه شود.
داداش حسین ایستاد و گفت: پسر بابااکبر شهیدم و با قلمی که جوهرش از خون بابا اکبرم هست مینویسم.
داداش حسین ایستاد و گفت:فصل الخطاب فقط رهبری

امروز عده ای فریاد وا اسفا سر داده اند که حسین قدیانی فلان و بهمان.
آقایون منتقد در ایام فتنه چه کردید؟؟؟کدامتان با قلمتان خار شدید در چشم دشمنان؟؟؟
کدامتان وقتی نه غزه نه لبنان سر داده شده بود هیهات من الذله سر دادید؟؟؟
کدامتان وقتی متهممان کردند به آدمکشی با باتوم صدایتان بلند شد؟؟؟
کدامتان تا قبل از فریاد این عمار وارد میدان شده بودید؟؟؟
کدامتان وقتی...

در خانه اگر کس است یک حرف بس است


                                      توجه...توجه...توجه...


خبر جدید رو شنیدین؟! هنوز نشنیدین؟! شنیدین یا نه بالاخره؟‍! خوب خدا رو شکر که شنیدین! پس چرا ساکتین؟؟؟؟
میگن یه نمونه بدلی وارد بازار شده.اسم و ظاهرش فرقی با نمونه اصلیش نداره. فقط اون اصلیه خیلی سخت و با خون دل خوردن و گذر از صافیهای متعدد بدست میاد و اسمش میشه "اصلی" ولی این بدلیه مثل آب خوردن درست میشه. تازه ظاهرا علامت استاندارد هم براش صادر کردند. بله دیگه!  پارتی بازی و از این حرفها. خلاصه اینکه یه عده ، حسابی از این نمونه "بدلی" حمایت کردند و اتفاقا خیلی هم ذوق کردند. یه عده هم که مثل همیشه خنثی تشریف دارند و اصولا صدا از سنگ درمیاد ولی از حضرات نه. یه عده هم که سر هرچیزی صداشون گوش فلک رو كرمیکرد مثل اینکه دور از جون شما خروسک گرفتند و صداشون در نمیاد. حالا مصلحت خروسک گرفتن چیه ؛ اونهم الان که باید نطق پیش از دستور و بعد از دستور داشته باشن ؛ الله اعلم!
 ساخت نمونه تقلبی ، علاوه بر این که بی کیفیته ، ممکنه تبدیل به یك اپیدمی بشه و هر نمونه ای که از راه رسید مثل این یکی علامت استاندارد بگیره.
یکی دیروز ازم پرسید "از کجا معلوم بدلیه مثل اصلش نباشه؟؟؟؟"
گفتم "اونی که چشمهاش باز باشه و گوشهاش شنوا خیلی راحت میتونه فرق بین اصلی و بدلی رو بفهمه.منتها یه عده خودشون رو زدن به خواب که مبادا چشمشون ببینه و گوششون بشنوه."
از وقتی بچه بودیم ، یادمون میومده همیشه بهمون سفارش میکردن به علامت استاندارد توجه کنید.علامت استاندار نشانه مرغوبیت كالاست. مشکل "بدلی ها" اینه که علامت استانداردشون هم بدلیه! اینجاست که همون یه جفت چشم بینا و یه جفت گوش شنوا به کار ادم میاد.استانداردهای دادن "علامت استاندارد" بیش از 1400 ساله که به عنوان اساسنامه تصویب شده. این راهیه که 1400 ساله عده ای رفتند و از صافیها گذشتند و شدند نمونه خالص و اصلی. و تا قیام قیامت  هستند كسانی که قدم بر میدارند  در راهی که اساسنامه مشخص کرده...

(مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا) 
سوره احزاب ؛ آیه ۳۳
از مومنان مردانی هستند که به پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند
بعضی بر سر پیمان خویش جان باختند و بعضی چشم به راهند و هیچ پیمان خود دگرگون نکرده‏اند
.


اره خواهرم ، برادرم... خبر اینه که یك گناهکار رو... یك قربانی به ناحق کشته شده رو رنگ کردن و به اسم "شهید" براش کارت صادر کردند. تو خود حدیت مفصل بخوان....
قابل توجه بنیاد محترم و به خواب رفته : یک نگاه به استانداردهایی که برای دادن "علامت استاندارد" تو اساسنامه اسلام اورده شده بندازید


مسعود رجوی مرد؟!

 وبسایت دکتر خزعلی خبر درگذشت مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق را داد.
دکتر خزعلی در وبلاگ خود این چنین نوشته است :
پیامکی ساعت 1.5 نیمه شب دریافت کردم که: " مسعود رجوی مرد "  او قبل و بعد از انقلاب، بیراهه رفت، جوانان زیادی را کشت یا به کشتن داد، او ذلت نوکری دشمن اسلام و ایران را به جان خرید، دستش به خون دو ملت ایران و عراق آلوده بود و مشی تروریستی او بهانه بازگشت استبداد به ایران شد. مرگ او فرصتی است که هوادارانش به راه راست باز گردند. جنبش سبز یک حرکت مردمی و بدور از خشونت است، با ترور به همان اندازه مخالف است که با سرکوب !89/6/4  مهدی خزعلی


بدون شرح

تازه ترین دیدار میرحسین موسوی با جمعی از فرزندان خانواده های ایثارگران بود.  موسوی در این دیدار ضمن ترسیم آثار جنبش سبز مردم ایران، بر اتحاد و استقامت تا تحقق تغییرات مطلوب در کشور تاکید کرد.

به گزارش خبرنگار کلمه میرحسین موسوی جنبش سبز مردم ایران را موجب الفت و نزدیکی اقشار مختلف مردم به یکدیگر دانست و گفت: «راهبرد زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن در سطح ملی دنبال می شود و همه ما با تکثر آرا، عقاید و فرهنگها و قومیت ها به تدریج لکنت زبان خود را از دست می دهیم و می توانیم راحت تر با هم صحبت کنیم.»

نظر یکی از هواداران راجع به اظهار فضل  mousavi:

آقای موسوی، حال که از «تشکیل زنجیره انسانی از میدان تجریش تا میدان راه آهن» حرف زدید، بگویید کسی شعار ندهد

خودِ ایجاد چنین زنجیره‌ای، بدون دادن شعار، پرسروصداترین شعار است. شعاری‌ست که پشتوانه دارد. اصلا "شعار" نیست، بلکه «شعار مجسم» و یک حقیقت است. نگذارید عده‌ای تندرو، بی‌صبر، بی‌مسئولیت یا زیادی‌وبی‌موقع‌شجاع، مردم را از به خیابان‌آمدن بترسانند و به نیروهای سرکوبگر بسیجی و سپاهی بیشترین بهانه‌ها را برای سرکوب بدهند. جوانان آزادی‌خواه شجاع ما بهتر است فعلا شعارهای ته دلشان را در تظاهرات ضربتی و نه در راه پیمایی‌های عمومی‌، فریاد کنند.

حضور گسترده‌ی ما بدون شعار، بزرگترین شعاره
بدون عمه و دائی ، دخترعمو، پسرخاله، مادربزرگ
«گستردگی» هیچ مفهومی نداره و خودش یه‌جور "شعاره"



طلاییه چه طلاییه...

پارسای عزیزم سلام.خوبی گلم؟از امروز میخوام هر از گاهی برات از کربلای ایران بگم.خوب به خاطر بسپر,مبادا فراموش کنی.یادت باشه همیشه باید یادمون باشه کاری نکنیم که شرمنده شهدا بشیم.


آذر 1382,طلاییه

حدود ۴۵ کیلومتر از جاده اهواز را طی می کنید، به سه راهی ای بر می خورید به نام طلائیه، یک جاده فرعی شما را به سمت غرب تا نزدیکی مرز ایران و عراق می برد، درست در کنار مرز، پاسگاه طلائیه نامیده می شود. این منطقه یکی از محورهای مهم عملیات های خیبر و بدر می باشد و نیز کلیدی برای حفظ جزایر مجنون. بعد از جنگ در این مکان مقری جهت جستجوی پیکر مطهر شدا دایر شد. در مکانی که تعداد زیادی از شهدا کشف شد حسینیه ای به نام حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) بنا شد که اکنون میزبان زائران کربلای طلائیه می باشد.
یکی از محورهای اصلی حمله ی عراق در روزهای اول جنگ (۳۱/۶/۵۹) محور نشوه، طلاییه،کوشک ـ اهواز بود و دشمن توانست از این محور خود را تا بیست کیلومتری اهواز برساند. طلاییه تا پایان جنگ در اشغال جنگ باقی ماند. در عملیات خیبر، نبردسنگینی در این محور به وقوع پیوست؛ اما مواضع دشمن در طلاییه فرو نریخت. عراق مجهزترین و بیش ترین موانع و استحکامات خودرا شامل انواع دژ، میادین مین، تله های انفجاری ، سنگرهای بتونی وسیم های خاردار را در منطقه ایجاد نمود و تصور نمی کرد که رزمندگان بتوانند از این همه موانع و استحکامات عبور نمایند و خود را تا نزدیکی پد شرقی جزایر مجنون و پل نشوه برسانند. قابل توجه است که بسیاری از سنگرها و موانع عراق هم چنان باقی مانده و کمیته ی تفحص شهدا نیز در این منطقه پیکرهای مطهر زیادی را کشف کرده است. یادمان و     حسینیه ی شهدای گمنام، محلی برای زیارت مردم شهیدپرور و جوانان شده است.
نقاط مهم منطقه طلاییه عبارتند از: ـ پل نشوه ـ پد شرقی جزایر مجنون ـ انواع دژ، میادین مین ، تله های انفجاری ، سنگرهای بتونی ، موانع خورشیدی ، سیم خاردار ـ طلاییه قدیم و طلاییه جدید ـ حسینیه ی شهدای گمنام.


اتل متل یه بابا


بسم رب الشهداء والصدیقین 

جانباز

اتل‌ متل‌ یه‌ بابا

 كه‌ اسم‌ او احمده‌

نمره‌ جانبازیهاش‌

 هفتاد و پنج‌ درصده‌

 اونكه‌ دلاوریهاش

‌ تو جبهه‌ غوغا كرده‌

 حالا بیاین‌ ببینین

‌ كلكسیون‌ درده

‌ اونكه‌ تو میدون‌ مین‌

 هزار تا معبر زده

‌ حالا توی‌ رختخواب‌

 افتاده‌ حالش‌ بده‌

 بابام‌ یادگاری‌ از

 خون‌ و جنگ‌ و آتیشه

‌ با یاد اون‌ زمونا

 ذره‌ ذره‌ آب‌ میشه‌

 آهای‌ آهای‌ گوش‌ كنین‌

 درد دل‌ بابارو

 میخواد بگه‌ چه‌ جوری

‌ كشتند بچه‌هارو

« هیچ‌ میدونی‌ یعنی‌ چی‌

 زخمیها رو بیاری

‌ یكی‌ یكی‌ رو بازو

 تو آمبولانس‌ بذاری؟

‌ درست‌ جلوی‌ چشمات‌

 همین طوری که میره

 با شلیك‌ مستقیم‌

ماشین الو بگیره؟»

همین جوری که میگفت

چشماشو به دیوار دوخت

انگار با این خاطره

بابام الو گرفت سوخت

 گفتن‌ این‌ خاطره

‌ بدجوری‌ میسوزوندش

‌ با بغض‌ و ناله‌ می‌گفت

«‌ كاشكی‌ كه‌ پر نبودش»

‌ آی‌ قصه‌ قصه‌ قصه

‌ نون‌ و پنیر و پسته

‌ هیچ‌ تا حالا شنیدی‌

 تانكها بشن‌ قنّاصه‌؟

 میدونی‌ بعضی‌ وقتا

 تانكا قناصه‌ بودن‌

 تا سری‌ رو میدیدن

‌ اون‌ سرو می‌پروندن

‌ سه‌ راه‌ شهادت‌ كجاست‌؟

 میدونی‌ دوشكا چیه‌؟

 میدونی‌ تانك‌ یعنی‌ چی‌؟

 یا آرپی‌جی‌ زن‌ كیه‌؟

 آرپی‌جی‌ زن‌ بلند شد

 «ومارمیت‌» رو خوند

 تانك‌ اونو زودتر زدش‌

 یه‌ جفت‌ پوتین‌ ازش‌ موند

 یه‌ بچه‌ بسیجی‌

 اونور میدون‌ مین‌

 زیر شنی های‌ تانك

‌ لِه‌ شده‌ بود رو زمین‌

 خودم‌ تو دیده‌بانی‌

 با دوربین‌ قرارگاه

‌ رفیقمو میدیدم‌

 تو گودی‌ قتله‌گاه

‌ آرپی‌جی‌ تو سرش‌ خورد

 سرش‌ كه‌ از تن‌ پرید

 خودم‌ دیدم‌ چند قدم‌

 بدون‌ سر می‌دوید

 هیچ‌ می‌دونی‌ یه‌ گردان

‌ كه‌ اسمش‌ الحدیده‌

 هنوزم‌ كه‌ هنوزه‌

گم‌ شده‌ ناپدیده

‌ اتل‌ متل‌ توتوله‌

 چشم‌ تو چشم‌ گلوله

‌ اگر پاهات‌ نلرزید

 نترسیدی‌, قبوله

‌ دیدم‌ كه‌ یك‌ بسیجی

‌ نلرزید اصلاً پاهاش‌

 جلو گلوله‌ واستاد

زل‌ زده‌ بود تو چشاش‌

گلوله‌ هم‌ اومدو

 از دو چشم‌ مردونه‌

 گذشت‌ و یك‌ بوسه‌ زد

 بوسه‌ای‌ عاشقونه

‌ عاشقی‌ یعنی‌ اینكه

‌ چشمهایی‌ كه‌ تا دیروز

 هزار تا مشتری‌ داشت‌

 چندش‌ میاره‌ امروز

 اما غمی‌ نداره

‌ چون‌ عاشق‌ خداشه

‌ بجای‌ مردم‌, خدا

 مشتری‌ چشماشه‌

 یه‌ شب‌ كنار سنگر

زیر سقف‌ آسمون

‌ میای‌ پیش‌ رفیقت

‌ تو اون‌ گلوله‌ بارون

‌ با اینكه‌ زخمی‌ شده

‌ برات‌ خالی‌ می‌بنده

‌ میگه‌ من‌ كه‌ چیزیم‌ نیست

‌ درد میكشه‌ می‌خنده

‌ چفیه‌ رو ور میداری

‌ زخم‌ اونو می‌بندی

‌ با چشمای‌ پر از اشك

‌ تو هم‌ به‌ اون‌ می‌خندی

‌ انگاری‌ كه‌ میدونی

‌ دیگه‌ داره‌ می‌پّره

‌ دلت‌ میگه‌ كه‌ گلچین

‌ داره‌ اونو می‌بره

زل میزنی‌ تو چشماش‌

با سوز و آه‌ و با شرم

‌ بهش‌ میگی‌ داداش‌ جون

‌ فدات‌ بشم‌, دمت‌ گرم

‌ میزنی‌ زیر گریه

‌ اونم‌ تو آغوشته

‌ تو حلقه‌ دستاته‌

 سرش‌ روی‌ دوشته‌

چون‌ اجل‌ معلق

‌ یه‌ دفعه‌ یك‌ خمپاره

‌ هزار تا بذر تركش‌

توی‌ تنش‌ میكاره‌

یهو جلو چشماتو

شره‌ ی خون‌ می‌ گیره‌

 برادر صیغه‌ایت‌

 توبغلت‌ میمیره‌

 هیچ‌ می‌دونی‌ چه‌ جوری

‌ یواش‌ یواش‌ و كم‌كم

‌ راوی‌ یك‌ خبرشی‌؟

 یك‌ خبر پراز غم؟

‌ به‌ همسر رفقیت‌

كه‌ صاحب‌ پسر شد

بری‌ بگی‌ كه‌ بچه

‌ یتیم‌ و بی‌پدر شد

اول‌ میگی‌ نترسین

‌ پاهاش‌ گلوله‌ خورده

چند روز بستریه

‌ زخمی‌ شده‌، نمرده

زل‌ میزنه‌ تو چشمات‌

 قلبتو می‌سوزونه‌

 یتیمی‌ بچه‌ شو

 از تو چشات‌ میخونه

‌ درست‌ سال‌ شصت‌ و دو

 لحظة‌ تحویل‌ سال‌

 رفته‌ بودیم‌ تو سنگر

رفته‌ بودیم‌ عشق‌ و حال‌

 تو اون‌ شلوغ‌ پلوغی

‌ همه‌ چشارو بستیم‌

 دستها توی‌ دست‌ هم

‌ دورسفره‌ نشستیم

‌ مقلب‌ القوب‌ رو

با همدیگه که خوندیم

‌ زوركی‌ نقل‌ ونبات

‌ تو كام‌ هم‌ چپوندیم

هم دیگه رو بوسیدیم‌

 قربون‌ هم‌ میرفتیم

‌ بعدش‌ برا هم دیگه

 جشن‌ پتو گرفتیم‌

 علی‌ بود و عقیلی‌

 من‌ بودم‌ و مرتضی

‌ سید بود و ابوالفضل

‌ امیرحسین‌ و رضا

 حالا از اون‌ بچه‌ ها

 فقط‌ مرتضی‌ مونده

‌ همونكه‌ گازخردل‌

صورتشو سوزونده

‌ آهای‌ آهای‌ بچه‌ ها

 مگه‌ قرار نذاشتیم

‌ همیشه‌ با هم‌ باشیم

‌ نداشتیما، نداشتیم

‌ بیاین‌ واسه مرتضی

‌ كه‌ شیمیایی‌ شده

‌ جشن‌ پتو بگیریم‌

 خیلی‌ هوایی‌ شده‌

 می‌سوزه‌ و می‌خنده‌

 خیلی‌ خیلی‌ آرومه

‌ به‌ من‌ میگه‌ داداش‌ جون‌

 كار منم تمومه‌

 مرتضی‌ منم‌ ببر

 یا نرو، پیشم‌ بمون

‌ میزنه‌ تو صورتش

‌ داد میزنم‌ مامان‌ جون!‌

 مامان‌ میاد و دست‌

 بابا جونو میگره‌

بابام‌ با این‌ خاطرات‌

 روزی‌ یه‌ بار میمیره

‌ فقط‌ خاطره‌ نیست‌ كه‌

 قلب‌ اونو سوزونده‌

 مصلحت‌ بعضی‌ها

 پشت‌ اونو شكونده‌

 برا بعضی‌ آدما

بنده‌های‌ آب‌ و نون‌

 قبول‌ كنین‌ به‌ خدا

 بابام‌ شده‌ نردبون

 همونهایی که راه

 دزدی رو خوب می دونن

 ما خون دادیم و اونها

 عین زالو میمونن

 دشمنای انقلاب

 ترسوهای بی پدر

 آهای غنیمت خورا

 بپا بابا یواشتر

 ای که به این انقلاب

 چسبیدی عین کنه

 خط و نشون میکشی

النگوهات نشکنه؟

 فکر نکنی علی رو

ماها تنها میذاریم

 ما اهل کوفه نیستیم

 دخلتونو میاریم

 

 پی نوشت:

شعری بود از شاعر سوخته دل,مرحوم ابوالفضل سپهر,شادی روحشون فاتحه ای قرائت کنید.

فایل تصویری و كم حجم شعرخوانی مرحوم سپهر با عنوان "اتل متل یه مادر" رو میتونید توی دو قسمت دانلود كنید:

قسمت اول                  قسمت دوم

(كلیك راست كنید و گزینه save target as رو بزنید)



حضرت ماه:
ماه رمضان تالار ضیافت الهى است؛ یك تالار عظیم كه اگر كسى وارد آن تالار شد و به خود فرصت داد و همت كرد كه از آنچه در آن‌جا خداى متعال آماده كرده، به خودش بهره‌ای برساند، بهره فراوانى خواهد برد كه آن بهره در ماه شوال و ماه‌هاى دیگرِ سال نیست؛ فقط مخصوص ماه رمضان است. انواع و اقسام ضیافتهاى الهى: رحمت الهى، عزت الهى، توفیق الهى، قرب الهى، استغناى ناشى از تفضل الهى، رزق مادى، رزق معنوى، همه در ماه رمضان است؛ اینها را سر سفره ماه رمضان گذاشته‌اند. بعضى‌ها مى‌آیند و به این سفره نگاه نمى‌كنند و از وسط این سفره و اشیای آن عبور مى‌كنند و مى‌روند و هیچى هم گیرشان نمى‌آید؛ بعضى‌ها یك چیز مختصرى برمى‌دارند؛ یك روزه‏ا‌ی مى‌گیریم ما؛ یك مختصركى، یك چیزى؛ اما بعضى‌ها نه، حسابى مى‌نشینند سر این سفره و از رحمت الهى كیسه خودشان را پُر مى‌كنند؛ عزت مى‌خواهند، دنیا مى‌خواهند، آخرت مى‌خواهند؛ رفع گرفتارى مى‌خواهند، گشایش در زندگى مى‌خواهند، استغناى طبع مى‌خواهند، صفات و خُلق حسنه مى‌خواهند؛ هرچه مى‌خواهند، براى خودشان و براى دیگران برمى‌دارند.


حضرت ماه:
 گاهى انسان به خود تلقین میكند كه من نمیتوانم بر هواى نفس فائق بیایم. روزه‏ى ماه رمضان به انسان ثابت میكند كه انسان میتواند؛ آن وقتى كه اراده بكند، عزم راسخى به كار ببندد، میتواند بر هوسها فائق بیاید و پیروز شود. جلوه‏هاى اغواگر، عادات زشت و ناپسند را كه در ما وجود دارد، میتوان با اراده‏ى قوى، با توكل به خداى متعال مقهور كرد و خود را از آنها نجات بخشید. این اراده‏ى قوى - كه براى ما تأثیر این اراده یك درس بزرگى است - میتواند ما را چه از عادات شخصى ناپسند خودمان و چه از عادات اجتماعى و خصال بومى خودمان كه مایه‏ى عقب‏افتادگى ما در زمینه‏هاى مادى و معنوى است، جدا كند. بنابراین، یك درس، غلبه‏ى اراده‏ى راسخ بر همه‏ى موانع است


حضرت ماه:
در اثر ریاضتهاى شرعى و الهى ماه مبارك رمضان كه روزه یكى از این ریاضتهاست كه انسان با اختیار خود، با اراده‏ى خود، ترك لذات مادى را در طول ساعات طولانى انجام میدهد و بر هوسها و خواهشهاى نفسانى در طول ایام روزه‏دارى فائق مى‏آید. علاوه‏ى بر این، انس با قرآن، تلاوت كلام پروردگار، آشنائى با معارف و مفاهیم قرآنى؛ علاوه‏ى بر آن، این حالت ذكر و دعا و تضرع و توجه و انسى كه انسان با خداى متعال در روزها و شبهاى ماه رمضان بخصوص شبهاى مبارك قدر پیدا میكند، همه‏ى اینها، یك نورانیتى به دل میدهد؛ یك نظافت و نزاهتى به جان انسان میبخشد كه البته در این اعمال بسیار مهم ماه رمضان درسهاى بزرگى هم براى ما وجود دارد كه از این درسها هم باید استفاده كنیم.

  • ستاره ها التماس دعا
  • با تشکر از سارای عزیز یادگار بابا علی
  • رمضان ماه فرصت هاست.قدر فرصتها را بدانیم که ناگهان چه زود دیر میشود.
  • توصیه میکنم حتما به اینجا سری بزنید.


امان از دوست ناباب

دکتر جان سلام.خوبی دکتر؟احتمالا مرا نمیشناسی.من یکی از همان 24 میلیونی هستم که به شما رای داد.نمیشناسی مرا.اگر میشناختی اینچنین سنگ روی یخمان نمیکردی.دکتر از کس و ناکس حرف شنیدیم.بس نیست؟
دکتر صدایم را میشنوی؟دکتر از اسفندیار عزیزت چه خبر؟حالش خوب است؟خبرهای سلامت بودنش هر از گاهی به ما میرسد.گویا زیادی خوش است.شنیده ام باز نطقش باز شده.دکتر مگر به او نگفتی حرف زیادی نزند؟مگر به او نگفتی و یادآوری نکردی که چگونه بر سر کار آمد و شد رییس دفتر رییس جمهور انقلابی و ولایی ما؟
دکتر صدایم را میشنوی؟دکتر به گوشی؟چرا اینگونه میکنی؟میشکنی دلم را.دلمان به تو خوش بود.حواست هست چه میکنی؟حواست هست چگونه میشکنی دلمان را؟نمیدانی یا که نمیخواهند بدانی؟دکتر بیگانه جدا,دوست جدا میشکند.بیگانه اگر میشکند حرفی نیست.از دوست بپرسید چرا اسفندیار نمیشکند.
به قول داداش حسینمون نوشتیم احمدی نژاد خوانده شد مشایی.دکتر جان من توی برگه رایم فقط نوشتم دکتر محمود احمدی نژاد.نه یک کلمه کم.نه یک کلمه زیاد.
دکتر میشنوی صدایم را؟منم.کسی که ادعای ستاره بودن برای حضرت ماه رو داره.دکتر جان تا وقتی با ماهی با مایی.اما امان از روزی که بی ماه باشی.آنوقت بی مایی.میدانم که میدانی.فقط محض یادآوری بود.یادآوری اینکه دوستی نکن با خاله خرسه.یادآوری اینکه ما همه با ماه پیمان یاری بستیم نه با اسفندیار.حواست هست؟به گوشی؟


فرصت دوباره

اللهم رب شهر رمضان,الذی انزلت فیه القرآن...

خدا جون سلام.مهمونیت داره شروع میشه.حالم عجیبه.دلهره دارم.اضطراب دارم.خدا جونم, واقفم به اعمالم.میدونم چه کار کردم و چه کاره ام.خدا جون, باز هم مثل همیشه توبه کردم و باز توبه شکستم.مثل همیشه قول دادم دفعه آخره ولی زدم زیر قولم.خدا جون, میدونم چه کردم.خدا جونم دلم تنگ شده برات.دلم هواتو کرده.خدا جون, میدونم چقدر به من لطف داری.به خداییت قسم میدونم.میدونم خیلیها فرصت این رو نداشتند که برسند به ماه رمضان امسال ولی من رسیدم به مهمونیت.میدونم ,همه اینها رو میدونم ولی باز هم...
خدا جون ممنونتم که یه بار دیگه به من فرصت دادی.خدا جون شرمندتم.حتی روم نمیشه ازت چیزی بخوام ولی ایمان دارم به رحمتت.خدا جون دلم برات تنگ شده.
خدا جون دلم هوای سفره افطار و سحر کرده.دلم هوای دعای سحر کرده.دلم هوای دعای ربنا کرده.خدا جونم دلم تنگ شده برای شبهای مهمونی.خدا جون دلم هوای احیا کرده.دلم هوای شادی همراه با غم عید فطر رو کرده.شادی از عید و دلتگی از خداحافظی.خدا جونم میدونم که خبر داری از دلم.خدا جون یه بار دیگه اومدم طرفت.خدا جون به خداییت قسم کمکم کن باهات بمونم.
خدا جون قول میدم امسال تمام سحرهای ماه رمضون قبل از هر دعایی بگم:اللهم عجل لولیک الفرج
خدا جون دلم هوای آقا رو کرده.این شعبان هم تموم شد.یه ماه رمضون دیگه ولی هنوز که هنوزه آقا نرسید از سفر.خدا جون, خون شد دل آقامون با این همه گناهمون.خدا جون دل آسید علی مون هم خون شد.خدا جون, پس کی میاد؟؟؟خدا جون, کدوم جمعه؟؟؟خدا جون یعنی میشه بشنوم صدای انا المهدی رو ؟؟؟خدا جون پس کی تموم میشه روزهای سرد غیبت؟؟؟خدا جون من آیا زنده ام وقت ظهور؟؟؟؟
نمیدونم چرا چند وقتیه که احساس میکنم داره سر میرسه انتظار.چند وقتیه که احساس میکنم ظهور نزدیکه.وای خداجون یعنی میشه؟؟؟یعنی میشه یه صبح جمعه زنگ بزنند بهم بگن خبر داری آقا ظهور کرده؟؟؟صبح جمعه وقتی چشم باز میکنی ببینی همه خوشحالن.یعنی میشه یه صبح جمعه بیام تو وبلاگ بچه ها و بعد ببینم بعدا نوشت و قبلا نوشت همه یکی باشه:بچه ها سر اومده انتظار.حضرت ماه,آسید علی آقا دستور داده آماده بشین.قراره بریم پیش مولا.بچه ها آماده باشید.قرارمون: ساعت...محل...
خدا جونم به خداییت قسم  اللهم عجل لولیک الفرج



حکایت مدیر و دانش آموز اخراجی

پارسا جونم سلام.خسته نباشی پسرم
این روزها چیزهایی میخونم و میشنوم  و میبینم که تاسف میخورم به نفهمی و توهم بعضیها.پارسا جون فکرشو بکن مردم یه جایی با کلی زحمت و مشقت یه مدرسه میسازند.مدیریتش رو هم به عهده یه انسان متعهد و والا میذارن.از قضا مدیر این مدرسه اهالی رو تنها میذاره ولی به جاش یه مدیری که مثل مدیر قبلی متعهد و والاست جایگزین میشه.مدرسه با تمام سختیها و کمبودها و فشارهایی که از طرف دوست و دشمن بهش وارد میشه همچنان پابرجاست.روز به روز هم بهتر میشه.
فکرشو بکن توی این مدرسه  دانش آموزی باشه که درسهاش رو نخونده.موقع امتحان نمرش افتضاح شده.نمره انضباطش فجیع شده .با دوستان ناباب و خلافکار مراوده داره.امنیت مدرسه و بقیه دانش آموزان رو به خطر انداخته.مدیر مدرسه بهش فرصت میده برای جبران,ولی گوشش بدهکار نیست.هر چی مدیر براش راه برگشت باز میکنه اون برعکس جفتک میندازه.تا بالاخره از مدرسه اخراجش میکنند, به خاطر حفظ  نظم و امنیت مدرسه و احترام به دانش آموزهای دیگه.تا اینجای کار به نظرت کار مدیر اشتباه بوده؟
اما از قضا این دانش آموز ناخلف روش خیلی زیاده. میخواد بگه من کم نمیارم.هرچند خودش هم میدونه هیچی بارش نیست.یه چند نفری واسطه میشن برای آشتی و به اصطلاح حکمیت.اما مدیر زیر بار نمیره.هر چی بچه درس نخون و خلافه میشن حامی این دانش آموز اخراجی .البته بعضیها هم از روی غفلت میشن مدافعش.اما امان از توهم.دانش آموز اخراجی ادعاش میشه چون من قبلا با مدیر سابق اینجا همکاری میکردم و عکس یادگاری باهاش دارم, پس حق آب و گل دارم توی این مدرسه.هرکاری میکنم و هر غلطی که دلم بخواد انجام میدم.هیچ کس حق نداره از گل بالاتر به من بگه .من قبلا شاگرد خوبی برای این مدرسه بودم.حالا  هم چون قبلا خوب بودم ,هرکاری میتونم انجام بدم.هر جا میره و به هرکی میرسه امضا جمع میکنه علیه مدیر و مدرسه,شاید بتونه برگرده .هر کی هم میخواد خودی نشون بده و بگه منم هستم  و به اصطلاح آدم حسابش کنند یه نطقی در راستای بخشش این دانش آموز میگه.اما کور خوندن.این مدیری که من میشناسم از اون آدمهای مشتی و باحال این زمونست که عمراً به کسی باج بده نیست.فرصت جبران داد ولی طرف خودش نخواست.
خلاصه عزیزم, این دانش آموز اخراجی به هر دری میزنه تا خودی نشون بده و بگه منم هستم.هر مناسبتی که میشه بیانیه میده.هر اتفاقی تو مدرسه میفته اظهار فضل میکنه.اما خدا رو شکر همه فهمیدن حق با کیه.کم کم دستش برای همه رو شده.کم کم همه شناختند شخصیت و اهداف این متوهم رو.کمتر کسی دیگه واسه حرفهاش تره خرد میکنه.اینها همه از برکت وجود یه مدیر مدبر و داناست که ایشالله سایش همیشه بالای سر این مدرسه و دانش آموزهاش باشه.اینو هم بگم این مدرسه دانش آموزهایی داره که اگر مدیر اجازه بده کاری میکنند با دانش آموز اخراجی که خودش هم نفهمه چی شد.اما همشون فدایی و  گوش به فرمان مدیر هستند.
پسر گلم, این دانش آموز اخراجی نمود عینی داره تو این روزهای کشورمون ایران.معروف شدن به سران فتنه.حکایت جالبی دارند.انشالله سر فرصت از کارهاشون برای شما میگم تا شما هم یه خورده بخندی.بخصوص از اونهایی که ادعای دامادی لرها و عروس آذربایجان رو دارند.بیچاره هموطنهای لر و آذری عزیزمون که این عروس و داماد خودشون رو از اونها میدونند.درد بی درمون توهم دارند.خدا شفاشون بده. از ننجون بعضیها و خود بعضیها هم برات میگم.این بعضیها از همشون باحالتره.جون میده واسه خندیدن. 
این مدیر مدبر هم کسی نیست جز رهبرمون حضرت ماه که انشالله مدیر میمونه تا مدیرکل این دنیا امام زمانمون ظهور کنه.آمین
پسر ناز مامان, اگه تو دوره شما کسی از این روزهای مملکتمون گفت,حکایت مدیر و دانش آموز اخراجی رو براش تعریف کن.اگه حق رو به دانش آموز داد بدون اصلا ارزش نداره که بخواهی باهاش همکلام بشی.اما اگر حق رو به مدیر داد باهاش بمون ورفاقت کن.
عزیز من دانش آموز خوبی باش برای مدرسه و همیشه گوش به فرمان مدیر.






سلامم را برسان و بگو...

یک عمر تو زخم های ما را بستی              هر روز کشیدی بر سر ما دستی
شعبان که به نیمه میرسد آقا جان              ما تازه به یادمان میاید هستی

پارسا جونم سلام.شاید تا زمان ظهور آقا من در این دنیای خاکی نباشم.پسر مامان اگر آقا را دیدی سلامم را برسان,بگو اقا جان مادرم منتظر بود تا شما بیایید.بگو آقاجان مادرم سلام رساند و گفت آقای من ,مولای من,سرورم ببخش مرا.ببخش که شکستم قلبت را با گناهانم.ببخش که منتظر خوبی نبودم.بگو مادرم سلام رساند و گفت شرمنده ات هستم آقا جان.شرمنده تمام روزهای غیبتت.شرمنده تمام تنهایی هایت.شرمنده تمام غمهایت.شرمنده تمام شرمندگیهایت به خاطر اعمال روسیاهی چو من.
بگو آقا جان مادرم سلام رساند و گفت سرور من,مولای من,امامم هر هفته در انتظار جمعه بودم.هر هفته با خود میگفتم شاید این جمعه بیاید...شاید... اما هنوز نیامدی.بگو آقای من مادرم سلام رساند و اقای من دلم تنگ بود.دلم تنگ بود و در آرزوی دیدار شما.بگوآقا جان مادرم سلام رساند و گفت سرورم واقف بودم به بار سنگین گناهانم ولی بگو  دلها در انتظار دیدنت بیقرار بودند حتی روسیاهی مثل من.به مولا بگو مادرم همیشه با خود میگفت جان مادرت حسرت به دلمان نگذار.ای انتظار انتظارم نگاه نکن به روسیاهی و دستهای خالی ام.قلبم را ببین که هر روز,صبح و شام تو را میخوانند.
اگرآقا را دیدی سلامم را برسان و بگو ای ناجی دنیا,ای روح آفرینش سالها در انتظار امدنت بودیم ولی انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد.
پارسا جان اگر اقا را دیدی سلامم را برسان و بگو مادرم همیشه با خود میگفت:من آیا زنده ام وقت ظهورت؟؟؟؟؟؟

شاید قبل از اینکه شما آقا را زیارت کنی خودم روزی در مقابلشان ایستادم و گفتم السلام علیک یا اباصالح المهدی.آقا جان ظهورت مبارک.به قول یکی از ستاره ها اگر نبود سید خراسانی میکشت ما را دلتنگی نگار جمکرانی.آقا جان ما آماده ایم.از شما به یک اشاره ازما به سر دویدن .
این پست رو میخواستم برای نیمه شعبان بذارم ولی با خودم گفتم شاید این جمعه بیاید...شاید... ولی....


  • گل پسر مامان, خاله راحیل سفارش کرده که بهت بگم حتما سلامش رو به آقا برسونی.
  • پارسا جان,به آقا بگو ستاره های حضرت ماه سلام رساندند.به آقا بگو با حضرت ماه میمانیم تا بیایی.
  • پارسا جان,انجمن داستان نویسی ماه افتتاح شد.انشالله روزی که این مطلب رو میخونی انجمن جهانی شده.آدرسش اینه:http://adm.persianblog.ir


سپاسگزاری

پارسای گلم،باز هم یه موضوع کلیشه ای که لازم میدونم حتما بیان کنم.تقدیر  و  تشکر از دوستان و همراهان گرامی

اول از همه از همسر عزیزم به خاطر تمام خوبیها و مهربانیش تشکر میکنم.پارسا جان یادت باشه در هر شرایط و موقعیتی که هستی باید احترام پدرت رو داشته باشی.همیشه قدردان و سپاسگزار باش که من شاهد تمام تلاشهای شبانه روزیش برای خوشبختی و رفاه خانواده هستم.

بعد باید از طراح قالب وبلاگ که یکی از دوستان خوب همسرمه تشکر کنم.البته چون راضی نبود اسمی ازش نیاوردم والا حتما ذکر میکردم.برادر بزرگوار واقعا سپاسگزارم.

یه تشکر ویژه هم بکنم از دوست عزیزی که برایم از برادری کم نذاشته و بسیاری از عقاید و تفکراتم رو مدیون ایشون هستم.داداش اسماعیل عزیزم که امیدوارم همیشه و هرجا هست موفق باشه.

در آخر هم یه تشکر دسته جمعی از دوستانی که به واسطه قطعه 26 و داداش حسین(حسین قدیانی) باهاشون آشنا شدم و این رو یکی از نعمتهای خداوند در رابطه با خودم میدونم.بچه های قطعه 26 از همتون ممنونم.


پارسای مامان سلام.خوبی پسرم؟چه خبر؟چیکار میکنی؟عزیز دلم از امروز تصمیم گرفتم برات دفترچه خاطرات مجازی درست کنم تا فرداها وقتی پای رایانه نشستی یه سری هم به این دفترچه بزنی.تازه کلی هم کلاس داره.میتونی حسابی پیش دوستات پزشو بدی.
گل من، مامانت میخواد از حال و هوا ودغدغه های این روزهاش برات بنویسه.از افکار و عقایدش و از آرمانهاش واز آرزوهاش برای تو

گل من، روز اول وبلاگ نویسی مامانت مصادف شده با ولادت علی اکبر(ع) که نامگذاری شده به روز جوان. با اینکه خیلی زوده ولی مینویسم برای روزی که این مطلبو میخونی.

جوان برومند مامان روزت مبارک.امیدوارم علی اکبر خوبی برای ولی فقیه زمانت باشی.شاید هم روزی که اینو میخونی اماممون ظهور کرده باشه.پس علی اکبر شایسته ای برای امام زمانت باش.آمین

پارسای من با اون دل پاک و مهربونت برام دعا کن.

دیروز با هم رفته بودیم خونه یکی از همسایه ها.کلی ازت قول گرفتم که پسر خوبی باشی.دست به چیزی نزنی.زیاد شکلات نخوری.اما کو گوش شنوا؟

بهم گفتی میخوام با لپ تاپ خاله بازی کنم.اجازه هست؟منم اجازشو برات گرفتم.تو پس زمینه رایانشون عکس یه آقایی بود.یهو شما بلند بلند گفتی مامان عکس شهیده؟
عزیز دل مامان نمیدونی چقدر ذوق کردم وقتی با دیدن عکس اولین چیزی که به ذهنت رسید شهید بود .نه عکس یه فوتبالیست ونه عکس یه هنرپیشه ونه عکس یه خواننده.ولی خاله های حاضر تو جمع خندیدن و این شد که تصمیم گرفتم این دفترچه یادداشت مجازی رو برات بنویسم.
پسر گلم باید به این چیزها عادت کنی ولی یادت باشه همیشه باید ازآرمانهات بلند بلند دفاع کنی .
عزیزکم سر فرصت قصه همت و باکری رو برات تعریف میکنم که یه روز بسیجیه واقعی بودن و یه روز رو عکسشون رنگ پاشیدن.برات تعریف میکنم قصه آدمهایی که عکس شهید تو دستاشون بود ولی عکس شهدا قدم برداشتن .
گل پسر مامان،قصه ی پر غصه ی این روزهای ما خیلی شنیدنیه.بهت قول میدم سر فرصت برات تعریف کنم

پسر نازم وقتی این نوشته ها رو میخونی حتما واسه خودت مردی شدی.یادت باشه حتی اگه عکس شهیدی رو دیوار اتاقت نیست عکس شهید عمل نکنی.
الهی مامان قربون اون قد و بالت بره.مواظب خودت باش.
دوست دارم یه عالمه        هرچی بگم بازم کمه


مدتهاست که به این موضوع فکر میکنم.وبلاگ نویسی.اما از کجا و چگونه؟؟؟
چند روز پیش ماجرایی پیش آمد که مصمم شدم حتما این کار رو انجام بدم.
سررشته ای از وبلاگ نویسی ندارم.برای منی که از نویسندگی سر در نمیاره خیلی سخته ولی مینویسم حتی با زبان ساده و کودکانه.تنها دیکته نانوشته است که غلط ندارد.اطمینان دارم که عاری از عیب و ایراد نیست اما مینویسم،برای فردای فرزندم.
در واقع این وبلاگ یادداشتهای شخصی من برای پسرم پارسا است.امید است که مقبول افتد.


  • کل صفحات:2  
  • 1
  • 2
  •   

همه پیوندها
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو