دلم این روزها دلتنگ حرمتان است.دلم لک زده برای سقاخانه.برای نشستن روی فرشهای صحن  و زل زدن به بارگاهتان.برای بستن چشمها و گوش سپردن به های و هوی زائرانت.دلم لک زده برای لحظه ورود به بارگاهتان, تا چند دقیقه ای بایستم و فقط نگاه کنم تا شاید باورم شود اینجا حرم غریب الغرباست.دلم برای اشکهایی که لحظه دیدن گنبد طلایتان جاری میشود تنگ شده.ساده بگویم:یا امام رضا دلم برات تنگ شده...

 چقدر این روزها هوای گریه دارم. ولادتت است و دل من بی تاب و چشمانم بیقرار.کارم شده نشستن پای تلویزیون و تماشای گزارشاتی که از حرمت پخش میشود.مگر ولادتت نیست؟پس چرا من اینقدر بی تاب و بیقرارم.خواهرتان در قم میهمان دارد.خبرهای قم بی تاب ترم میکند.این روزها شما خواهر و برادر مثل همیشه پذیرای میهمان هستید. خواهرتان میهمان ویژه دارد.

یا ضامن آهو تو را به جوادت قسم دعا کن برای ما که اینقدر با اعمالمان عقب نیندازیم ظهور حجت را.دعا کن که مهدی (عج)در انتظار 313 مرد است تا بیاید.دعا کن313 نفر مرد پیدا شود.دعا کن دلتنگیهای عصر جمعه تمام شود با آمدن مولا و سرورمان.

السلام ای حضرت سلطان عشق
یا علی موسی الرضا ای جان عشق
السلام ای بهر عاشق سرنوشت
السلام ای تربتت باغ بهشت

عیدتان مبارک


سلام پارسای عزیزتر از جانم

خوبی گلم؟

به سرعت چشم بر هم زدنی 4 سال از نخستین لحظه ای که چشم بر این دنیا باز کردی گذشت.برنامه های زیادی برای تولدت تو این دنیای مجازی در ذهن داشتم اما متاسفانه به دلیل گرفتاری نتونستم اجرایی کنم.قول میدم انشالله برای جشن تولد 5 سالگیه عزیز دلم سنگ تمام بذارم.

4 سال پیش با ورودت به زندگی من و پدرت امید و شادی و شور مضاعف به ما هدیه دادی.امیدوارم با لطف و یاری خداوند من و پدرت بتونیم از عهده امانتی که خدا به ما عنایت کرده به نحو احسن بربیایم.

آمین

پارسا جونم تولدت مبارک


 خدایا ,فقط تو

خدایا هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی،
 
خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی،
 
عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی،
 
هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم،
 
در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم،
 
 تو یکباره همه را برهم زدی،  در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی،
 
تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم...
 
 و این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی
 
نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم...
 
خدایا ترا بر همه این نعمتها شکر می کنم.

شهید دکتر چمران

یه جمعه دیگه هم رسید اما...

اللهم عجل لولیک الفرج


                   جعبه کفش

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد  آن هم چیزی نپرسد
در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر  مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد
پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود .
پیرزن گفت  :هنگامی که  ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم .
پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟
پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده  ام

  • ایمیلی بود که توسط یکی از دوستانم ارسال شده بود.خودم خوشم اومد گفتم شما هم بخونید شاید خوشتون بیاد.همین

 


به یاد شهید پازوکی


نامه ای به خدا:


با سلام به بلندای آفتاب و گرمای محبت عشق؛ عشق به همه خوبی ها ، به مهدی (عج) آن ماه پنهان و خمینی روح بلند خدا که پدری خوب بود و بر خامنه ای رهبر صابران بعد از پیامبر (ص).


یا زهرا ؛ فدای مظلومیت شویت امیرالمومنین و لب عطشان حسین(ع) . ای مادر حسن و ای جده سادات ، ای حوض کوثر، ای فریاد رس عباس در کربلا ، ادرکنی ادرکنی ادرکنی ؛ الساعه الساعه الساعه ؛  العجل العجل العجل.

به حق خون علی اصغر و آه زینب ؛ به خون چشم مهدی در یوم عاشورا، خدایا هر چه از شهرت فرار کردم ، شهرت به سراغم آمد.

آیا کسی که از کاروان شهدا جامانده، لیاقت سربلند کردن دارد؟ کسی که در دریای معنویت جنگ مردود شده ، دیگر روی عرض اندام دارد که بیاید و خاطره بگوید؟

ای امام زمان عزیز، تو را قسم به خون دوستان شهید ، از ما بگذر که تقصیر کردیم.

ای پدر بزرگ ملت، مرا ببخش که کمکاری کردم و شایسته سربازی تو نبودم....

والسلام- غلام ونوکر بچه های فاطمه(س)، مجید پازوکی

هزاران سال از آغاز حیات بشر بر این کره خاکی میگذرد
و همه آنان تا به امروز مرده اند
و ما نیز خواهیم مرد
و بر مرگ ما نیز قرن ها خواهد گذشت
خوشا آنان که مردانه مرده اند
و تو ای عزیز!بدان
تنها کسانی مردانه میمیرند,که مردانه زیسته اند
سید مرتضی آوینی


  • 17 مهر ماه از سال 1380 همراه شد با پرواز شهید مجید پازوکی (فرمانده تفحص لشکر 27 محمد رسول الله) .یاد و خاطره اش گرامی باد


...گفت برمیگردم 


سحر که صدای در می اومد از جا می پریدم و می گفتم: «خودشه»!

گاهی وقتام که از سر شب بهم  الهام می شد که امشب میاد!

چادر نماز گلبهی مادر خدابیامرزمو سر می کردم و پا سجاده زبون می گرفتم. اونوقت اگه صدای در می اومد!... سبکتر از پرنده ها به در می رسیدم... و ...

گاهی وقتا ، تو اولین برخورد با خنده می گفت: «تویی که نمیذاری شهید بشم! همین دعاهاته که کار دستم داده!»

اما گاهی وقتا تو همون نگاه اولش ، آتیش خط مقدمو می دیدم! آتیشی که خدا می دونه چندتا ابراهیمو به گلستون برده!

اونوقت دیگه دل و دماغ احوالپرسی درست و حسابی رو نداشت! منم گیر نمی دادم!

کافی بود تا سراغ چند تا از رفیقاشو بگیرم تا با شنیدن اسم یکی از اونا عکس العمل نشون بده و... همیشه دم دمای سحر می اومد! خوب کارش اینطور ایجاب می کرد!

خودش هم هروقت می خواست بره، تا می پرسیدم کی میای ، می گفت: « تو که می دونی من هر موقع میام وقتیه که ستاره تازه خوابش برده و دم دمای سحره»!

***

ستاره از اولش هم سوسو می زد!

بچم هیچوقت حال خوشی نداشت.

انگار داغ همه رفیقای ابراهیم به دل اون نشسته بود که همیشه تا نزدیکای صبح می سوخت و هیچوقت ضربان قلبش میزون نبود.

بچم شب که می شد، آتیش دردش گر می گرفت و خونمونو روشن می کرد.

اگر چه خوابوندنش کار سختی بود اما برامون عادت شده بود.

دکترا می گفتن به هیجده سالگی نمی رسه.

راست می گفتن.

هر نوع عمل جراحی فقط باعث می شد که اجل اون زودتر برسه.

بچم ، آه بچم!

یه صبح هر چی صداش کردم بلند نشد.

انگار سالهاست که همینطور آروم و بی صدا خوابش برده!

دوشب قبل از اون خواب باباشو دیده بود.

می گفت: « بابا همون جور که تو عکس سینه دیوار اتاقمونه، می خندید و برام دست تکون می داد.»

اومد جلو بغلم کنه که...

***

حالا دیگه سحر هم قد باباش شده!

قد اون روزایی که کوله بار تنهائیشو رو شونه اش مینداخت و با سبکترین نسیمها از سر کوچه می پیچید و ...

حالا دیگه سحر هم قد باباش شده!

قد اون روزایی که باباش دنبال گمشده خودش از نوک شاخ شمرون تا لب اروند رود، همه جا رو زیر و رو می کرد.

قد اون روزایی که دل تو سینه ش نبود و...

***

امروز داداش مجید از اهواز زنگ زد!

گفت: « آرزو!... مژدگونی بده که بالاخره گمشدت پیدا شد.»

ابراهیم با کاروان بعدی داره میاد!

میدونی چطور شناسایی شد؟

از همون عکس که با تو و ستاره انداخته بود!

 

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم

وقتی که سحر شکفت بر می گردم


سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت

دنبال کسی که گفت : بر می گردم


  • باز هم شهدا گمنام آمدند تا یادمان بیاید غرق نشویم در روزمرگی و نام ها ومن ها
  • متن فوق برگرفته از وبلاگ قاصدکهای سوخته 
  • یاد و خاطره شهدای تفحص گرامی باد.
  • شهدا را یاد کنیم با یک صلوات.اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم


باز هم علی مطهری

آیت‌الله صادق لاریجانی دامت برکاته
ریاست محترم قوه قضائیه
با اهداء سلام و تحیت، سخنان جناب عالی در جمع ائمه جمعه کشور بارقه امید به تحقق آرمان‌های انقلاب اسلامی را در دل‌ها پدید آورد. بر اجرای عدالت تاکید فرمودید و در این راستا به پیشرفت پرونده بیمه و صدور کیفرخواست برای پنجاه نفر علی‌رغم مقاومت مقاماتی که شعار عدالت خواهی می‌دهند ، اشاره کردید. امیدوارم متهمان اصلی این پرونده به ملاحظه رتبه بالای اجرایی شان و با مصلحت اندیشی های بیجا مورد غفلت واقع نشوند که هیچ مصلحتی بالاتر از اجرای عدالت نیست.
بر برخورد جدی با مفاسد اجتماعی مانند سرقت، تجاوز به عنف وبی حجابی و اینکه کار فرهنگی رافع این برخورد نظام اسلامی نیست، تاکید نموده و اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و لزوم تاسیس نهادی برای این فریضه را یادآور شدید، که موجب تشکر است و این نگاه قوه قضاییه به مفاسد اجتماعی و مسائل فرهنگی با توجه به نگاه خاص فرهنگی دولت، بسی مغتنم است.
همچنین از رسیدگی دقیق به جرایم فتنه‌گران و از جمله جرم ادعای تقلب سخن راندید که نشان می‌دهد سیاست مدیران بحران اخیر از دق مرگ کردن سران معترضان به محاکمه آنها تغییر یافته که امری مبارک است. همان طور که مستحضرید تاکنون سیاست مدیران این بحران چنین بوده است که به جای محاکمه این افراد، کاری کنند که آنها از سوی مردم طرد شوند و نتوانند به طور طبیعی در مجامع عمومی ظاهر شوند و زندگی عادی بر آنها سخت گردد. در حالی که این سیاست درست به نظر نمی‌رسد، زیرا افراد یا مجرمند یا مبرا از جرم، در حالت اول باید محاکمه شوند و به مجازات عمل خود برسند و در غیر این صورت تا زمانی که جرم آنها در دادگاه صالح اثبات نشده است باید از همه حقوق شهروندی برخوردارند.
اما اکنون که تصمیم به این امر مهم گرفته‌اید، از باب تذکر عرض می‌کنم که اجرای عدالت در این موضوع منوط به این است که اتهامات همه اطراف این بحران مورد رسیدگی قرار گیرد، هم کسانی که ادعای تقلب را مطرح کردند و مردم را به حضور در خیابان‌ها تشویق نمودند و هم کسانی که با اتهام زنی‌های خود در مناظرات و سخنان و رفتارشان در جشن پیروزی، بخشی از زمینه این فتنه را فراهم کردند، اگرچه اتهام دسته دوم بسیار سبک‌تر از اتهام دسته اول است. تنها در این صورت است که ریشه این بحران خشک می‌شود و مردم احساس می‌کنند که واقعا عدالت اجرا شده است و وجدان‌ها آرام می‌گیرد، زیرا به فرموده امام علی علیه السلام تنها عدالت است که آحاد جامعه را راضی نگه می‌دارد، و طبعا تنها این رفتاراست که شما را در محضر عدل الهی رو سفید خواهد کرد و بدین ترتیب استقلال دستگاه قضا نیز به اثبات خواهد رسید.
این کار باید درهمان ماه‌های اول این بحران انجام می شد، اما ملاحظات بیجا و رودربایستی‌ها و به تعبیر امیرالمومنین "مصانعه" باعث شد که امر خدا اقامه نشود و این فتنه به طول انجامد.
برای شما توفیق بیشتر از خدای متعال مسالت می‌کنم

  • این نامه رو علی مطهری خطاب به ایت الله لاریجانی نوشته.والا بالا من ننوشتم.




چفیه    دانی  قبله  جانت  كجاست؟
گردن  فرزند  شیر  مرتضی است
شیعه   شیری   كز   بهاران    آمده
از  گلستان   جماران     آمده
شیعه شیری كین چنین مردان عشق
گرد   او  پروانه اند  و جان عشق
چفیه    باید    بوی    آزادی     دهد
بوی  رهبر  بوی  شمشادی دهد
چفیه   تندیس   عبای   رهبر   است
جانماز  و  فرش  پای رهبر  است
ما   دعا  كردیم  و  رهبر   خواستیم
چون  خمینی  نور  دیگر خواستیم
چشم  خود  را فرش پایش كرده ایم
در  دل  شبها  دعایش  كرده ایم
ما   دعا  كردیم  كه  او  منصور  باد
هر  بلا  از  جان  پاكش  دور  باد






این چنین راحت نباید چفیه بست
 چفیه را باید گلستانی کنیم
 چفیه را در سینه مهمانی کنیم
 چفیه ها این تار و پودان نیستند
 این فقیران چفیه داران نیستند
 چفیه باید سرمه دل ها شود
 سفره رنگین منزل ها شود
 چفیه داران با خمینی ساختند
 غیر حق را زیر پا انداختند
 چفیه داران دیگر اینجا نیستند
 ای خدا این چفیه داران کیستند؟
 چفیه معنای شهادت می دهد
 از نگاهش شبنم گل می چکد
 چفیه یعنی می پرستی با خدا
 چفیه یعنی فرش پای لاله ها
 هرکه دارد چفیه ای اوپاک نیست
 هر دلی سرگشته افلاک نیست
 چفیه داران با تفکر سوختند
 زیر ترکش چفیه ها را دوختند




چفیه   یعنی   در  ولایت  حل شدن 
نقشه   روبه   دلان   مختل   شدن
چفیه ای از چفیه ها جامانده  است 
روی   دوش شیر تنها   مانده است
چفیه ها   را  پر كنید از اعتبار
پر  كنید  از  عشق   رهبر  كوله بار
كوله بار بی  محبت   بارنیست
چفیه   تنها  خم    اسرار    نیست
چفیه   یعنی   كنج   سنگر سوختن
در   خط   زیبای    رهبر  سوختن
چفیه   یعنی   عصر   زیبای   علی
بوسه  باران   كردن   پای    علی
چفیه  ها   باید   ولایت جو   شوند
وقت شب سجاده ای خوشبو شوند
بی علی   رویان   اسیر     ماتمند
بی    ولایت   زادگان   محو    غمند




  • تصویر دوم مربوط به مراسم اختتامیه فیلم دفاع مقدس میباشد.
  • در اختتامیه چهاردهمین جشن خانه سینمای ایران نیز اصغر فرهادی کارگردان فیلم «درباره الی »بیانات زیر را افاضه فرمودند:
جای گلشیفته خالیست. امیدوارم وضع مملکت تغییر کند و طوری شود که گلشیفته بتواند برگردد، بهرام بیضایی برگردد، وضع بزودی تغییر کند و امیر نادری  برگردند و جعفر پناهی بتواند فیلم بسازد. و امیدوارم  سال‌های آینده مجبور نباشیم تک‌تک بیایم اینجا و اعلام کنیم ما عضوی از خانه سینما هستیم. امیدوارم وضع اینگونه نماند و به زودی بهتر شود.



...

...........................................................
...........................................................
...........................................................
...........................................................
حرف دیگری نمیزنم جز اینکه دلم برایت تنگ میشود.بغضت بغضم را شکست.

1-دوستان عزیز خواهشا نپرسید معنی این جملات یعنی چه و خطاب به چه کسی بود.من هم مثل هر انسانی حق دارم خاطرات شخصی داشته باشم در دفترچه یادداشتم.سپاسگزارم.




می‌روم مادر كه اینك كربلا می‌خواندم
از دیار دوست، یار آشنا می‌خواندم
مهلت چون و چرایی نیست، مادر الوداع
زان كه آن جانانه بی‌چون و چرا می‌خواندم
وای من گر در طریق عشق كوتاهی كنم
خاصه وقتی یار با بانگ رسا می‌خواندم
(مرحوم سید حسن حسینی)


مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها
انگار انتظار تو را پیر کرده است
زود است باز این همه پیری برای تو
شاید منم که آمدنم دیرکرده است

مادر مرا [ببخش!] اگر دیر آمدم
جایی که بودم از نفس جاده دور بود
آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت
آیینه شکسته من پر غرور بود

دیرینه سال بود که در دور دست‌ها
یک سرزمین به گرده من بار درد بود
در من کسی شبیه یلان حماسه‌ساز
بی‌وقفه با زمین و زمان در نبرد بود

دیرینه سال بود که سرپنجه‌های من
چنگال بسته بود به حلقوم خاک سرد
تا مغز استخوان مرا خورده بود خاک
تا مغز استخوان مرا خورده بود درد

قصد تو را زمین و زمان کرده بود و من
تنها برای خاطر تو این چنین شدم...
... که چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم
یک عمر استخوان گلوی زمین شدم

مادر! مرا ببخش اگر دیر آمدم
یک مشت استخوان شدنم طول می‌کشید
تا ارتفاع شانه مردان شهرمان
از دست خاک پر زدنم طول می‌کشید
...
مادر نمیر!...زندگی من از آن تو!
مادر نمیر!...زندگی از آن میهن است
بعد از من آفتاب تو هرگز مباد سرد!
بعد از من آسمان تو هرگز مباد پست!..
(رضا شیبانی شاعر جوان اهل تبریزی)


ساعت انشاء بود
و چنین گفت معلم با ما:
بچه‌ها گوش کنید
نظر من این است
شهداء خورشیدند
مرتضی گفت: شهید
چون شقایق سرخ است
دانش‌آموزی گفت:
چون چراغی است
که در خانه‌ی ما می‌سوزد
و کس دیگر گفت
آن درختی است که در باغچه‌ها می‌روید
دیگری گفت: شهید
داستانی است پر از حادثه و زیبایی
مصطفی گفت: شهید
مثل یک نمره بیست
داخل دفتر قلب من و تو می‌ماند




همه پیوندها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic